
فـرهـنـگـسـرا
| کارم بیکی طرفه نگار افتادا | وا فریادا ز عشق وا فریادا |
| ور نه من و عشق هر چه بادا بادا | گر داد من شکسته دادا دادا |
| ********** | |
| در خواب نمای چهره باری یارا | گفتم صنما لاله رخا دلدارا |
| خواهی که دگر به خواب بینی ما را | گفتا که روی به خواب بی ما وانگه |
| ********** | |
| طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا | در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا |
| می نوش که عاقبت بخیرست ترا | ور دل به خدا و ساکن میکدهای |
| ********** | |
| دردانه کجا حوصله مور کجا | وصل تو کجا و من مهجور کجا |
| پروانه کجا و آتش طور کجا | هر چند ز سوختن ندارم باکی |
| ********** | |
| خواهم که کشد جان من آزار ترا | تا درد رسید چشم خونخوار ترا |
| دردی نرسد نرگس بیمار ترا | یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز |
| ********** | |
| ای ماه نشابور نشابور ترا | گفتی که منم ماه نشابور سرا |
| با ما بنگویی که خصومت ز چرا | آن تو ترا و آن ما نیز ترا |
| ********** | |
| راهی که درو نجات باشد بنما | یا رب ز کرم دری برویم بگشا |
| جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما | مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم |
| ********** | |
| هر چند که هست جرم و عصیان ما را | یا رب مکن از لطف پریشان ما را |
| محتاج بغیر خود مگردان ما را | ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم |
| ********** | |
| گر در ره کعبه میدوانی ما را | گر بر در دیر مینشانی ما را |
| خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را | اینها همگی لازمهی هستی ماست |
| ********** | |
| وز خست خود خاک شوم هر کس را | تا چند کشم غصهی هر ناکس را |
| دادم سه طلاق این فلک اطلس را | کارم به دعا چو برنمیآید راست |
| ********** | |
| یا رب به حسین و حسن و آلعبا | یا رب به محمد و علی و زهرا |
| بیمنت خلق یا علی الاعلا | کز لطف برآر حاجتم در دو سرا |
| ********** | |
| ای تیر شهاب ثاقب شست خدا | ای شیر سرافراز زبردست خدا |
| دست من و دامن تو ای دست خدا | آزادم کن ز دست این بیدستان |
| ********** | |
| کز پنبهی تن دانهی جان کرد جدا | منصور حلاج آن نهنگ دریا |
| منصور کجا بود؟ خدا بود خدا | روزیکه انا الحق به زبان میآورد |
| ********** | |
| زیرا که بدیدنت شتابست مرا | در دیده بجای خواب آبست مرا |
| ای بیخبران چه جای خوابست مرا | گویند بخواب تا به خوابش بینی |
| ********** | |
| آرامش جان ناتوانست مرا | آن رشته که قوت روانست مرا |
| پیوند چو با رشتهی جانست مرا | بر لب چو کشی جان کشدم از پی آن |
| ********** | |
| گفتا سببی هست بگویم آن را | پرسیدم ازو واسطهی هجران را |
| من جان توام کسی نبیند جان را | من چشم توام اگر نبینی چه عجب |
| ********** | |
| روزی ده جن و انس و هم یاران را | ای دوست دوا فرست بیماران را |
| بر کشت امید ما بده باران را | ما تشنه لبان وادی حرمانیم |
| ********** | |
| دوزخ بد را بهشت مر نیکان را | تسبیح ملک را و صفا رضوان را |
| جانان ما را و جان ما جانان را | دیبا جم را و قیصر و خاقان را |
| ********** | |
| عیب ره مردان نتوان کرد آنرا | هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا |
| بدنام کند ره جوانمردان را | تقلید دو سه مقلد بیمعنی |
| ********** | |
| بر چهره نهاد زلف عنبر بو را | دی شانه زد آن ماه خم گیسو را |
| تا هر که نه محرم نشناسد او را | پوشید بدین حیله رخ نیکو را |
| ********** | |
| گر کافر و گبر و بتپرستی بازآ | بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ |
| صد بار اگر توبه شکستی بازآ | این درگه ما درگه نومیدی نیست |
| ********** | |
| یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما | ای دلبر ما مباش بی دل بر ما |
| یا دل بر ما فرست یا دلبر ما | نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما |
| ********** | |
| درد تو شده خانه فروش دل ما | ای کرده غمت غارت هوش دل ما |
| عشق تو مر او گفت به گوش دل ما | رمزی که مقدسان ازو محرومند |
| ********** | |
| مجموعهی فعل زشت هنگامهی ما | مستغرق نیل معصیت جامهی ما |
| آنجا نگشایند مگر نامهی ما | گویند که روز حشر شب مینشود |
| ********** | |
| متواریک و ز حاسدان پنهانا | مهمان تو خواهم آمدن جانانا |
| با ما کس را به خانه در منشانا | خالی کن این خانه، پس مهمان آ |
| ********** | |
| تا به شود آن دو چشم بادامینا | من دوش دعا کردم و باد آمینا |
| در دیدهی بدخواه تو بادامینا | از دیدهی بدخواه ترا چشم رسید |
| ********** | |
| شد همچو ر کاب حلقه چشم از تب و تاب | بر تافت عنان صبوری از جان خراب |
| گر دولت پابوس تو یابم چو رکاب | دیگر چو عنان نپیچم از حکم تو سر |
| ********** | |
| گه سر گردان بحر غم همچو حباب | گه میگردم بر آتش هجر کباب |
| گه بر سر آتشم گهی بر سر آب | القصه چو خار و خس درین دیر خراب |
| ********** | |
| نیصبر پدیدست و نه هو شست امشب | کارم همه ناله و خروشست امشب |
| کفارهی خوشدلی دوشست امشب | دوشم خوش بود ساعتی پنداری |
| ********** | |
| وز دور زمانه عدل سلطان مطلب | از چرخ فلک گردش یکسان مطلب |
| آزار دل هیچ مسلمان مطلب | روزی پنج در جهان خواهی بود |
| ********** | |
| خلقی بهزار دیده بر من بگریست | دیروز که چشم تو بمن در نگریست |
| میباید مرد و باز میباید زیست | هر روز هزار بار در عشق تو ام |
| ********** | |
| بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست | عاشق نتواند که دمی بی غم زیست |
| هجران و وصال را ندانست که چیست | خوش آنکه بیک کرشمه جان کرد نثار |
| ********** | |
| چه پنداری که گورم از عشق تهیست | گر مرده بوم بر آمده سالی بیست |
| آواز آید که حال معشوقم چیست | گر دست بخاک بر نهی کین جا کیست |
| ********** | |
| میگفتم عشق و میندانستم چیست | میگفتم یار و میندانستم کیست |
| ور عشق اینست چون توان بی او زیست | گر یار اینست چون توان بی او بود |
| ********** | |
| وی جان بدرآ اینهمه رعنایی چیست | ای دل همه خون شوی شکیبایی چیست |
| نادیده به حال دوست بینایی چیست | ای دیده چه مردمیست شرمت بادا |
| ********** | |
| آغشته به خون عاشق افگاریست | اندر همه دشت خاوران گر خاریست |
| ما را همه در خورست مشکل کاریست | هر جا که پریرخی و گلرخساریست |
| ********** | |
| گرداب درو چو دام و کشتی نفسیست | در بحر یقین که در تحقیق بسیست |
| هر موج اشارهای ز ابروی کسیست | هر گوش صدف حلقهی چشمیست پر آب |
| ********** | |
| امن و راحت به ذلت و درویشیست | رنج مردم ز پیشی و از بیشیست |
| گر با خرد و بدانشت هم خویشیست | بگزین تنگ دستی از این عالم |
| ********** | |
| ماییم به درد عشق تا جان باقیست | ما عاشق و عهد جان ما مشتاقیست |
| می خون جگر مردم چشمم ساقیست | غم نقل و ندیم درد و مطرب ناله |
| ********** | |
| زو داد مکن گرت به هر دم ستمیست | چون حاصل عمر تو فریبی و دمیست |
| گردی و شراری و نسیمی و نمیست | مغرور مشو بخود که اصل من و تو |
براي بازگـشت به صـفـحه قـبل لـطـفا اين صفـحـه را بـبنديد