fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

نشاط

ميرزا عبدالوهاب " نشاط " از سادات معروف اصفهان به سال 1175 ه. ق. در شهر اصفهان تولد يافت. پدر بزرگ او، عبدالوهاب، حکومت اصفهان داشت و مال و ثروت فراوان براي فرزندان خود باقي گذاشت. نشاط تربيت خوبي يافت و علاوه بر زبان مادري، زبانهاي عربي و ترکي را فرا گرفت و در حسن خط سرآمد اقران شد و با شعر و ادب فارسي و عربي و دانشهاي زمان خود از ديني و رياضي و حکمت الهي و منطق آشنايي يافت.

چون به عرصه رسيد يکي از هواخواهان جدي دبستان " بازگشت ادبي " شد و در آن زمان که شهر اصفهان مرکز اين جنبش و رستاخيز بود شعر و ادب بود، درهاي مهمان نوازي او بر نويسندگان و دانشمندان باز و " محفلش مجمع شعرا و ظرفا بود " که هفته اي يک بار در آنجا گرد آمده داد سخن مي دادند؛ و او و يارانش بودند که به طريق قدما شعر سرودند و سنت قديم ادبيات فارسي را از نو زنده کردند.

نشاط در سال 1218 ه. ق.، که چهل و سه سال از عمرش گذشته بود به تهران آمد و به دربار فتحعلي شاه راه يافت و سمت دبيري و منشي گري و لقب " معتمدالدوله " گرفت و پس از چندي به سرپرستي ديوان رسائل گمارده شد.

در شرح احوال او گفته اند: با اينکه از مال دنيا بيبهره نبود و درآمد شخصي املاک اصفهان داشت، چون مردي بخشنده و مهمان نواز بود، در اندک مدتي هر چه داشت از دست داد و مبلغ زيادي ( سي يا چهل هزار تومان ) وامدار شد. گروهي از درباريان براي آنکه سرزنشي از شاعر کرده باشند، نزد شاه از او سخن راندند که " بزرگان مال بازرگان به گزاف برند و به اجحاف خورند. " اين سخن به سود آن بزرگ بود. شاه را دل بر حال او سوخت و دستور داد بستانکاران به دربار آيند و وام شاعر را از کيسه شاه شاعر نواز بستانند و آنان از بام تا شام دسته دسته مي آمدند و بسته بسته همي بردند.

نشاط پس از رسيدن به سرپرستي ديوان رسائل، همه جا در سفر و حضر با شاه همراه بود و بيشتر احکام سلطنتي و فرامين رسمي و نامه هاي خصوصي شاه و عقدنامه ها و وصيتنامه هاي افراد خاندان سلطنت، با خط و انشاي او تحرير مي شد و تا پايان عمر عهده دار اين سمت بود.

نشاط يک بار جزو هيئتي، به نمايندگي از طرف شاه، به پاريس رفت و به حضور ناپلئون اول رسيد.

نشاط از سال 1237 ه. ق. تا پايان عمر در تهران زيست و غالبا با اهل طريقت و سلوک معاشرت داشت، تا روز دوشنبه پنجم ذيحجه از سال 1244 ه. ق. در 69 سالگي به بيماري سل درگذشت.

مجموع آثار نشاط در کتابي به اسم گنجينه ابتدا در سال 1266 ه. ق. و بعد در سال 1281 ه. ق. به امر ناصرالدين شاه با خط خوب در تهران به چاپ رسيد.

گنجينه شامل: 1- ديباچه ها، خطبه ها، وقفنامه ها و عقدنامه ها - 2 - مديحه ها، قباله ها، قصايد و قطعات - 3 - نامه ها و فرمانهاي فتحعلي شاه - 4 - نامه هايي که به خود شاه و شاهزادگان نوشته، و 5 - شعرها و قطعات ادبي و حکايات اخلاقي است.

نثر نشاط

مقدمه ديوان خاقان ( فتحعلي شاه ) و مقدمه شاهنشاهنامه فتحعلي خان صبا به قلم نشاط است. چنانکه گفته شد، نشاط در دربار فتحعلي شاه، بنا به سمتي که داشته نامه ها و فرمانهاي شاه و نوشته هاي دربار و خانواده سلطنتي را به قلم خود انشا و تحرير مي کرده است. هم خط و هم انشاي او در زمان خود سرمشق نويسندگان بوده و دست به دست مي گشته است.

اينک نمونه اي از مقاله نويسي نشاط:

خوابم ربوده بود خيالي ز ديده دوش                        کامد خروش بلبلي از گلشنم به گوش

از کار شد روانم و از دست شد توان                       از دل برفت صبرم و از سر برفت هوش

همانا يکي از دوستان که پاس وقت من داشتي، اين حالتش شگفت آمده گفت - بلبلي را به شاخ گل خروشي است، ترا چه افتاده که چنين تيز هوشي؟ گفتم خموش باش که در گلستان آن گل که بلبلان را به خروش آورد يکي است. " ما من شي الايسبح بحمده "

اگر عشق گل فغان آور بلبلان است،

چاک گريبان از دست کيست؟                   يا که پريشاني بلبل ز چيست؟

و اگر نواي فاخته در هواي سرو جوان است، سرو را بيقراري کجاست؟ اگر به چشم حقيقت بنگري و طريق غفلت نسپري،

جمله را آشفتگي از ياد اوست                 دوست مي جويد و مي گويد دوست

شعر نشاط

شعر نشاط با وجود عبارات آميخته به عربي و به کار بردن صنايع شعري و ترکيبهاي غريب و نامانوس و تکرار قافيه، ساده و روان است. " وي در قصيده و غزل هر دو استاد است. قصايدش از مکتب صباست ولي قدري ساده تر ". از نشاط قصايد زيادي باقي نمانده و اصلا قصيده سرايي و مداحي صفت اصلي او نيست، با اينهمه هر جا که بقصد تقرب به شاه، دست به مدح و ستايش زده، در اين کار راه افراط پيموده و تملق و چاپلوسي را به حد اعلاي خود رسانده است. چنانکه مردي مانند فتحعلي شاه که از سربازي هيچ بهره اي نداشته، " آسماني در ميان جوشن و آفتابي در کنار مغفر " ناميده و در يکي از مثنوي هاي خود وي را با اين عبارت ستوده است:

ز آهن گر فريدون راست لافي                   تو از فولاد تيغ آهن شکافي

زمين مشتي غبار از آستانت                    حجابي چند بر در آسمانت

ز ذاتت جز خدا برتر که باشد؟                   گر اين شاهي، خداوندي چه باشد

 

پرچم ايران - نقشه ايران - مردم شناسي - آب و هوا - موقعيت جغرافيائي - 3000 قبل از ميلاد تا زمان معاصر - علوم و فنون

فرهنگ و هنر - تاريخ و جغرافي - بياموزيم - تماس با ما - درباره ما - صفحه اول