fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

سه شب

نخستين:

 روزنه اي از اميد, گرم و گرامي,

روشني افكنده باز بر دل سردم

دايم از آن لذتي كه خواهدم آمد

مستم و با سرنوشت بد به نبردم

 

تا بردم گاهگاه وسوسه با خويش

كاي دله دل! چشم از اين گناه فرو پوش,

ياد گناهان دلپذير گذشته

بانگ بر آرد كه: آي, شيطان! خاموش.

 

وسوسة توبه در دلم نكند راه

توبه كند, آنكه او گنه نتواند

گرگم و گرگ گرسنه ام من و گويم:

مرگ مگر زهر توبه ام بچشاند

 

دومين:

 باز شب آمد, حرمسراي گناهان,

باز در آن برگ لاله راه نكرديم

واي, دلا! اين چه بيفروغ شبي بود

حيف, گذشت امشب و گناه نكرديم

 

اي لب گرم من! اي ز تف عطش خشك!

باش كه سيرت كنم ز بوسة شاداب,

از لب و دندان و چهره اي كه بر آنها

رشك برد لاله و ستاره و مهتاب.

 

اختركان! شب بخير, خسته شدم باز,

بسترم از انتظار خسته تر از من.

خسته ام, اما خوشم كه روح گناهان

شاد شود, شاد, تا شب دگر از من

 

آخرين:

 مست شعف مي روم به بسترم امشب

بر دو لبم خنده, تا كه خنده كند روز

باز ببينم سعادت تو چقدرست,

بستر خوشبختم! آي, . . . بستر پيروز!

 

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد