ديـکـته در مـنـزل
سـ س
سا - سـ
مادرم سارا نام دارد .
سارا در باران آمد .
من اسب را آب دادم .
آن مرد داس دارد .
سر درد درمان دارد .
من درس دارم .
اسد در سرما ماند .
بابا داس را نداد .
برادرم سامان نام دارد .
ساسان مرا درس داد .
آسمان ابر ندارد .
من در سبد انار دارم .
آرمان در باران آرام آرام آمد .
من با سام در باران آمدم .
در رامسر باران نم نم آمد .
آن مرد در سبد آناناس دارد .
دربان در انبار اسباب دارد .
دانا آدامس ندارد .
ارس آب دارد .
بابا " آسان " را درس داد .
در آسمان ابر آمد .
من در سراب ماندم .
تـ ت
تـا - تـ
دارا تاب را بست .
من در سبد نبات دارم .
آن سبد است .
مار، تـن با سر دارد .
اسد تا آبادان با من آمد .
آن داستان راست است .
من داس در دست دارم .
من با ساسان تماس دارم .
مار، سم دارد .
آن مرد تـبر ندارد .
سامان تـب دارد .
برادرم با من دست داد .
آن انار آبدار است .
مادرم در آستارا درس داد .
آسمان سراسر ابر است .
آن تاب است .
من با تارا در مرند ماندم .
آن اسب در باران ماند .
ماندانا دستـبـند در دست دارد .
بابا داس را امانت داد .
مادر ماست با نان را داد .
آن دامن آستر ندارد .
من در دست آناناس دارم.
سراب سرد است .
من آرام در را بـستـم .
او و
بو - نو - رو - دو - سو - تو - مـو
آبادان رود دارد.
من مادرم را دوست دارم.
سارا روبان بر سر دارد.
او با من در باران آمد.
توران با ماندانا دوست است.
سوسن مـو بور است.
من با برادرم در رودسر بودم.
سراب دور است.
آن روستا نورآباد نام دارد.
آدم ابرو دارد.
آن مرد سوت در دست دارد.
او با سامان در رودبار بود.
آسمان دود دارد.
در آن تـنور نان است.
من مادر را بوس دادم.
دوستم آتوسا نام دارد.
آن تـنور دود دارد.
سارا با من دوست است.
توران مرا تاب داد.
من در سبد توت دارم.
تب دارو دارد.
توت نرم است.
سام سنتور دارد.
آن روستا رود ندارد.
آستارا دور است.
مادر دندان دردم را با دارو درمان داد.
آن مرد در روستا درس داد.
مراسم سنتي - مشاهير - نامهاي ايراني - ادبيات - هنرهاي تجسمي - هنرهاي نمايشي و موسيقي - هنرهاي دستي |
|
فرهنگ و هنر - تاريخ و جغرافي - بياموزيم - تماس با ما - درباره ما - صفحه اول |