fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

مقاله مجله آمريکايي "تايم" هنگامي که دکتر مصدق را به عنوان مرد سال 1951 جهان برگزيد.

مجله آمريکايي "تايم" در شماره مورخ هفتم ژانويه سال 1952 خود که در روي جلد آن تصويري از دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 چاپ شده، شرح مفصلي نيز درباره دکتر مصدق زير عنوان "مرد سال - چالشي از شرق" منتشر کرده است که ترجمه آن از نظر خوانندگان مي گذرد.  مطالبي که در اين مقاله درباره دکتر مصدق نوشته شده است، بعضاً منطبق با واقع نيست، ولي براي انعکاس قضاوت آن روز جهانيان درباره يک شخصيت برجسته ايراني که براي نخستين بار به عنوان مرد سال تايم انتخاب شد عيناً ترجمه شده است. لازم به توضيح است که پس از انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 مطبوعات انگليس به شدت به مجله تايم حمله کردند و اين اقدام تايم را به حمايت ضمني آمريکايي ها از دکتر مصدق و "بزرگ نمايي" او تعبير نمودند.

يکي بود، يکي نبود. روز و روزگاري در يک سرزمين کوهستاني بين بغداد و درياي خاويار (منظور درياي خزر است) يک اشراف زاده ايراني زندگي ميکرد. اين مرد اشرافي پس از عمري نق زدن و عيب جويي کردن از شيوه حکومت مملکتش، ناگهان وزير اعظم و فرمانرواي اين کشور پادشاهي شد. چند ماهي نگذشته بود که اعمال و کردار و رفتار و گفتار و شوخي ها و گريه ها و قهرها و آشتي هايش نقل محافل و مطبوعات سراسر جهان گرديد. ادا و اطوارهاي عجيب او، نه فقط مردم کشورش را به خود مشغول داشته بود، بلکه سرنوشت صلح و جنگ و ترقي يا سقوط بسياري از سرزمين هاي دور از کوههاي وطن او هم به آن بستگي داشت.

شيوه حکومت و مملکتداري او هم غير عادي و حيرت انگيز بود. بطور مثال هنگامي که مي خواست تغييراتي در استانداران ايالات مختلف کشورش بدهد، نام هر استان را در کاغذهايي نوشته و به کاسه اي مي انداخت و از کساني که نامزد استانداري بودند، مي خواست يکي از آن کاغذها را بردارند و قرعه به نام هر يک از آنها اصابت ميکرد به همان استان اعزام مي شدند. مانند همه زمامداران، اين دولتمرد پير، دوستان و خويشان زيادي داشت و علاوه بر آنها اشخاص متنفذ بسياري، که بعضي صادق و وطن پرست و برخي چاپلوس و فرصت طلب بودند، وي را احاطه ميکردند و تقاضاهاي غالباً نامربوط و نامشروعي از او داشتند. وظيفه و خلقيات او ايجاب ميکرد که به اين تقاضاها پاسخ منفي بدهد. ولي او در امور شخصي آنقدر محجوب و مأخوذ به حيا بود که نمي توانست رودروي متقاضيان بايستد و مستقيماً کلمه "نه" را بر زبان بياورد. تنها راهي که براي رد تقاضاها و پيشنهادات نامربوط متقاضيان پيدا کرده بود، اين بود که نوه دو ساله اش را نزد خود فرا ميخواند و تقاضا يا پيشنهاد متقاضي را در حضور خود او براي نوه اش تکرار ميکرد و از او ميخواست که با يک کلمه آري يا نه بگويد که اين کار را انجام بدهد يا نه.  نوه دو ساله پيرمرد که قبلاً تعليمات لازم را از پدربزرگ گرفته بود، بدون لحظه اي تأمل جواب ميداد "نه" و پيرمرد با تأسف و تأثر ميگفت من نمي توانم کاري بر خلاف ميل او انجام بدهم. گاهي هم که دخترک از جوابهاي منفي خسته ميشد، يک جواب مثبت هم ميداد که اين براي دولتمرد پير مشکلات زيادي فراهم مي کرد.

اما در سياست خارجي، اين دولتمردپير روش قاطع و انعطاف ناپذيري داشت. آنطور قاطع و پر تحرک که در محل اقامت رؤساي کشورهايي در فاصله هزاران کيلومتر دورتر از سرزمين او، چراغ هاي اطاقها تا دير وقت شب روشن بود و دولتمردان اين کشورها ساعتها با هم جروبحث ميکردند تا مگر راهي براي تأمين خواسته هاي او و ارضاء هوسهايش بي آنکه به خود لطمه اي وارد آورند، پيدا کنند. البته دولتمرد پير هرگز دولتهاي مخاطب خود را تهديد به جنگ نميکرد. برنده ترين اسلحه او تهديد به انتحار سياسي خودش بود، درست مثل پسر بچه لجوجي که به شما ميگويد "يا چيزي را که مي خواهم به من بدهيد و يا آن قدر نفس نمي کشم که بميرم. آنوقت شما غصه خواهيد خورد."

دولتمرد پير با همين رويه در کار سياست و مملکتداري توجه جهانيان را به خود جلب کرده و به معروفترين شخصيت کشورش در طول قرنها تبديل شده است. با همين شيوه، او خطر جنگ عمومي و بزرگي را بين کشورهاي مختلف افزايش داده و ملت خود را نيز به فقر کشانده و در آستانه سقوط قرار داده است. با اين همه ملتش او را دوست دارند و کارهايش را تحسين مي کنند و هر بار که در ميان مردم ظاهر مي شود به گرمي از او استقبال مي نمايند.

تهديد تازه

دولتمرد پير در نخستين سال زمامداريش به يکي از شاخص ترين شخصيت هاي سياسي جهان در صحنه سياست بين المللي مبدل شد. شهرت جهاني او نه به خاطر اين که بهترين يا بدترين يا نيرومندترين دولتمرد جهان بود حاصل شد؛ بلکه بيشتر به خاطر اين بود که صعود سريع او از گمنامي به شهرت با بزرگترين جنجال هاي سياسي همراه گرديد. اين جنجال سياسي يک پديده ظاهري و زود گذر نبود. بلکه اين اعجوبه پير با شيوه هاي غير عادي و شگفت انگيز خود يکي از ژرفترين و پيچيده ترين مسائل زمان خود را پديد آورده است. پيرامون حرکات اين اعجوبه زمان، بحراني در سرنوشت جامعه بشري در حال شکل گرفتن است.

اين مرد شگفت انگيز محمد مصدق، نخست وزير ايران، و مرد سال 1951 است. او بود که داستان نفت را به يکي از قصه هاي شهرزاد تبديل نمود و چرخهاي آشوب را روغن کاري کرد. اشکهاي او که خاصيت سوزاننده تيزاب را داشت آخرين پايه هاي کي امپراتوري بزرگ را ذوب کرد. او با صداي پر نوسان و شکوه آميزش گستاخانه غرب را به چالش طلبيد و نفرت و حسادتي را برانگيخت که تا اين زمان براي غرب ناشناخته و نامفهوم بود.

مصدق ناگهان سمبل خواستها و آرزوهاي ميليونها انسان در داخل و خارج ايران گرديد و مظهر احساسات خشمگينانه و تعصب آلودي شد که خود آن را پديد آورده بود. احساسات ميليوني مردم اين کشورها چنان دستخوش هيجان شد، که ترجيح ميدادند نابود شوند و تن به ادامه رابطه با غرب ندهند. کمونيسم از وضعي که پيش آمده نهايت استفاده را برد و احساسات به غليان آمده عليه غرب را ترغيب و تشجيع کرد، ولي بايد گفت که در ايجاد اين حرکت نقشي نداشت. در بحبوحه رقابت و دشمني بين جهان غرب و کمونيست، شکاف و اختلاف تازه اي که ميان غرب و شرق غير کمونيست پديد آمده، تهديد بزرگ و تازه اي براي جهان غرب به شمار مي آيد.

در طول سال 1951 تهديد و خطر کمونيسم در جهان ادامه يافت، ولي چيز تازه اي بر آن افزوده نشد و حتي مي توان گفت که اندکي کاهش يافت. رويدادهاي سال 1951 بيشتر تحت الشعاع خطرهاي تازه اي که از خاورميانه و خاور نزديک سر بر آورده بود قرار گرفت و در مرکز اين شبکه رو به گسترش خبري، يک نفر، محمد مصدق قرار داشت.

واقعيت اين است که قدرت نظامي غرب براي رويارويي با کمونيسم در سال 1951 افزايش يافت. ولي مبارزه طلبي مصدق را نمي توان با قوه قهريه پاسخ گفت. غرب با همه قدرت نظامي خود نتوانست در سال 1951 با رهبر گريان و رنجور يک کشور درمانده و بي دفاع مقابله کند. غرب هنوز نتوانسته است توان اخلاقي لازم را براي توجيه هدفها و مسئوليتهاي خود در خاورميانه به دست آورد. تا زماني که غرب اين توان اخلاقي را به دست نياورد، نمي تواند با مصدق و ميليونها انساني که پشت سر او ايستاده اند مقابله کند. در ايران و مصر و کشورهاي ديگر منطقه وقتي از ما غربيها مي پرسند "شما که هستيد و اينجا چه مي کنيد؟" تنها پاسخ ما مِن مِن کردن و معاذير گُنگ و نامفهوم بر زبان راندن است. شارل ماليک نماينده لبنان در سازمان ملل متحد در اين باره گفت: ميدانيد مشکل اساسي غرب در خاورميانه چيست؟ مسئله اين است که غرب اعتماد بنفس خود را از دست داده و سياست روشني در اين منطقه ندارد... تا زماني که غرب توان اخلاقي لازم را براي اتخاذ يک سياست روشن و مثبت و سازنده در اين منطقه به دست نياورد، آشوب ادامه خواهد يافت.

"تايم" از اين قسمت به بعد به سياست جهاني و مسائل مربوط به آمريکا و تشريح وقايع مهم سال 1951 و نامزدهاي ديگر عنوان مرد سال 1951 مانند چرچيل و ترومن و آيزنهاور پرداخته و سپس مجدداً به دليل انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 بازگشته و زير عنوان "جرج واشنگتن ايران" به شرح حال وي پرداخته و چنين مينويسد:

جرج واشنگتن ايران (اعطاي لقب جرج واشنگتن ايران به دکتر مصدق از طرف مجله تايم در آن زمان مورد انتقاد شديد مطبوعات انگليس قرار گرفت، زيرا جرج واشنگتن مظهر مبارزه و آزادي و استقلال آمريکا و شخصيت محبوب و مورد احترام همه آمريکايي هاست و مقايسه دکتر مصدق با وي به هيچ وجه براي انگليس ها  قابل هضم نبود.) احتمالاً در سال 1879 به دنيا آمده است "از جمله شگفتي هاي مصدق اين است که سن واقعي خود را فاش نميکند!"؛ مادر او يکي از شاهزاده خانم هاي قاجار بود. سلسله اي که قبل از پهلويها در ايران سلطنت ميکردند. پدرش قريب به سي سال داراي سمتي معادل وزير دارائي در حکومت سلاطين قاجار بود. محمد مصدق در سال 1906 وارد عالم سياست شد و چون معمولاً نقش منتقد و مخالف حکومت را بازي ميکرد، غالباً از دستگاه حکومت دور بود و چند بار نيز به تبعيد رفت.

مصدق که تحصيلات خود را در رشته حقوق به پايان رسانده و درجه دکترا گرفت؛ بعد از پايان تحصيل در سوئيس به کشورش بازگشت و در اواخر سلطنت قاجاريه صاحب مشاغل مهمي شد. بعد از انقراض قاجاريه، در دوران سلطنت اولين پادشاه سلسله پهلوي به واسطه مخالفت با روش مستبدانه او مغضوب واقع شد و مدتي به حال تبعيد به سر برد؛ تا اينکه پس از اشغال ايران از طرف نيروهاي متفقين و استعفاي اجباري رضاشاه به صحنه سياست بازگشت. با وجود اين تا روز هشتم مارس سال 1951 که رزم آرا نخست وزير طرفدار غرب ايران به قتل رسيد، کسي نامي از او در غرب نشنيده بود. مصدق اندکي پس از ترور رزم آرا طرح ملي شدن نفت ايران را به تصويب مجلس رساند و متعاقب آن موجي از احساسات ملي و ضد خارجي ايران را فرا گرفت، که سرانجام آن انتخاب مصدق به مقام نخست وزيري بود، زيرا گمان نميرفت کسي جز خود او قادر به اجراي اين قانون و بيرون راندن انگليسي ها از ايران باشد.

با وجود انتقادات شديدي که در غرب، بخصوص انگلستان از دکتر مصدق و اقدامات افراطي او به عمل آمده، واقعيت امر اين است که خود انگليسي ها هم در ايجاد زمينه انفجار احساسات ضد انگليسي در ايران بي تقصير نبوده اند. شرکت نفت انگليس و ايران که به موجب قانون ملي شدن نفت ايران از ادامه بهره برداري نفت ايران محروم شده است، يک شرکت نيمه دولتي انگليس بود که بخش اعظم سهام آن به دولت انگلستان تعلق داشت. اما سهمي که اين شرکت از درآمد هنگفت خود به دولت ايران مي پرداخت به مراتب کمتر از مالياتي بود که دولت انگليس بابت درآمد اين شرکت دريافت مي نمود. دولت آمريکا بارها شرايط غير عادلانه اين معامله را به انگليسي ها گوشزد نموده و هشدار داده بود که در صورت ادامه اين وضع، ايران به مرحله انفجار خواهد رسيد، ولي انگليس ها به اين هشدار اعتنا نکردند و آمريکا هم از فشار بيشتر به انگلستان براي قبول شرايط يک معامله معقول با ايران خودداري نمود.

ترور رزم آرا و سرعت حوادثي که نخست به تصويب قانون ملي شدن نفت ايران و سپس زمامداري دکتر مصدق انجاميد، انگليس ها را وحشت زده و غافلگير کرد و به دادن امتيازاتي براي انعقاد يک قرارداد عادلانه نفت با ايران رضايت دادند، ولي ديگر دير شده بود و ايراني ها ديگر به هيچ قيمتي حاضر نمي شدند اختيار صنايع نفت خود را به دست انگليس ها بسپارند. اخراج کارشناسان انگليسي نفت از ايران بزرگترين تحقير براي انگليس ها به شمار ميآمد که آنها را تا سر حد جنون خشمگين ساخت؛ و اگر آمريکايي ها به طور جدي مداخله نميکرند به يک اقدام نظامي از طرف دولت انگليس منجر مي شد که نتايج فاجعه باري در بر داشت و مداخله احتمالي شوروي در برابر تهاجم نظامي انگليس، دنيا را در آستانه يک جنگ بزرگ قرار مي داد.

انگليس ها اميدوار بودند که با متوقف شدن استخراج نفت ايران و بسته شدن پالايشگاه عظيم آبادان و ممانعت از فروش نفت ايران در بازارهاي جهان، مشکلات اقتصادي ايران، مصدق را به زانو درآورد و به راه حل مطلوب آنها تن در دهد. ولي مصدق به هيچ راه حلي که متضمن بازگشت انگليسي ها، ولو با قبول اصلي ملي شدن نفت از طرف آنها باشد تن در نمي دهد. ادامه اين وضع و مشکلات اقتصادي ايران ممکن است، زمينه را براي گسترش نفوذ حزب کمونيست توده و گرايش ايران به طرف بلوک کمونيست فراهم سازد. هر چند خود مصدق بدون ترديد هيچ گونه گرايشي به روس ها و کمونيست ها ندارد.

مقاله تايم با انعکاس پيامدهاي ملي شدن نفت و بحران ايران در منطقه و جهان، بخصوص در کشورهاي خاورميانه ادامه مي يابد و تايم مخصوصاً به هيجاني که مبارزه دکتر مصدق با امپرياليسم انگليس در کشورهاي تحت سلطه انگلستان در منطقه پديد آورده، اشاره مي کند. نکته جالب توجه در اين قسمت از مقاله تايم اشاره به اوج گرفتن احساسات ضد انگليسي در مصر و احتمال تقليد مصري ها از مدل ملي شدن نفت ايران در مورد ملي کردن کانال سوئز است. (مقاله تايم هنگامي منتشر شد که ملک فاروق هنوز در مصر سلطنت مي کرد، ولي شش ماه بعد، پيش بيني تايم که منجر به ملي شدن کانال سوئز شد به حقيقت پيوست) 

 

The picture of button in persian