
سيد جعفر پيشه وري
سيد جعفر پيشه وري در زاويه (از قراء خلخال) متولد شد. در جواني به روسيه رفت و به بلشويک ها پيوست و به همراهاي آنان به رشت و گيلان حمله کرد. پس از آنکه کمونيستها در گيلان شکست خوردند، به باکو مراجعت نمود. مدتي در مدرسه ايرانيان معلم شرعيات شد. بعداً به ايران مراجعت نمود و بلافاصله گرفتار گرديد. گويا مدت يازده سال در زندان قصر قاجار محبوس بوده است. پس از سوم شهريور 1320 در طهران روزنامه اي به نام "آژير" تأسيس کرد. در آن از روسيه طرفداري و به حکومت هاي وقت و سياست انگليس و آمريکا حمله نمود؛ و عضو جبهه آزادي که طرفدار پيشرفت سياست روسيه در ايران بود، گرديد.
در انتخابات دوره چهاردهم از طرف جبهه آزادي و حزب توده کانديد وکالت شد. در اثر تقويت قونسولخانه و ائتلافهائي که کرد وکيل اول تبريز گرديد. اما پارلمان ايران اعتبار نامه او را رد کرد. اين امر اسباب شکست او نشد؛ چه، بلافاصله به رياست جبهه آزادي رسيد و از متنفذين دست چپي ها گرديد.
پس از آنکه وجهه حزب توده در تبريز در اثر فاجعه ليقوان و قتل حاج احتشام پيرمرد نود ساله در مرداد 1324 از بين رفت، وي در تبريز حزب دمکرات آذربايجان را تأسيس کرد. مرام اين حزب در قسمتهاي اجتماعي معتدل تر از حزب توده بود، اما در قسمتهاي سياسي طالب استقلال داخلي و خودمختاري و رواج زبان ترکي در آذربايجان بود.
فرداي تشکيل حزب جديد در شهريور 1324، حزب توده آذربايجان با تمام شعبات و تشکيلاتش به آن ملحق گرديد، و پيشه وري اول شخص مقتدر آذربايجان شد. دست به تشکيل کنگره ايالتي زد و از دولت مرکزي درخواست تشکيل انجمن ايالتي نمود. چون حکومت مرکزي به تقاضاهاي او ترتيب اثر نداد، حزب دمکرات آذربايجان دست به اسلحه برد و به ساخلوهاي آذربايجان فشار وارد آورد. دولت ايران خواست قشون به آذربايجان فرستد، روس ها مانع شدند و قشون امدادي را در شريف آباد قزوين متوقف ساختند.
پيشه وري خودمختاري آذربايجان را اعلام و با مساعدت مأمورين شوروي ساخلوهاي تبريز، اردبيل، و اروميه را خلع سلاح نمود. اين امر مورد توجه دنياي متمدن واقع شد. آقاي حکيمي رئيس الوزراي آذربايجاني نهضت دمکراتها را غير قانوني و قيام کنندگان را ماجراجو و متجاسر خواند، و بر اثر توصيه آقاي تقي زاده دوست آذربايجانيش با وصف فشار حزب توده و اقليت مجلس که همه در تحت رياست دکتر محمد مصدق مخالف اين امر بودند، به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شکايت کرد و بلافاصله استعفا داد. طرفداران پيشرفت سياست روسيه در ايران، قوام السلطنه را به رياست وزرائي انتخاب کردند. وي براي حل مسالمت آميز قضيه به مسکو رفت و با رهبران کرملين مذاکراتي کرد و بدون اينکه مذاکرات به جائي منتهي شود، به ايران مراجعت نمود. مجلس چهاردهم نيز بدون اينکه بتواند سياست قوام السلطنه را مطالعه کرده به دولت او رأي اعتماد دهد؛ در بين غوغاي حزب توده و دست چپي ها که باطناً از طرف معاون رئيس الوزرا تقويت مي شدند، در بحراني ترين ساعات با تأسف انگيزترين وضع خاتمه يافت؛ به عبارت ديگر تقريباً منفصل شد.
قوام السلطنه که پس از دوره چهاردهم فرمانفرماي بلامنازع ايران شده بود، بالاخره طبق قراردادي که با پيشه وري بست، استقلال داخلي آذربايجان را به رسميت شناخت و در اثر آن مجلس ملي آذربايجان به انجمن ايالتي تبديل شد و خود پيشه وري از نخست وزيري به رياست فرقه قناعت کرد و دکتر سلام الله جاويد وزير داخله حکومت خودمختار، از طرف دولت مرکزي به استانداري منصوب گرديد.
اما دمکراتها با وصف اين قرارداد، از روش سابق دست نکشيدند، زنجان را تخليه نکردند، املاک مصادره شده را به صاحبان اصلي تحويل ندادند، به صاحب منصبان قشون مرکزي در امور قشون و امنيه مداخله ندادند؛ از دولت مرکزي اجراي مواد قرارداد را که به نفعشان بود جداً خواستار شدند، اما براي اجراي موادي که به ضررشان بود و اقتدارشان را محدود مي ساخت، قدمي برنداشتند و بدون توجه به خارج ايران، رويه سابقشان را ادامه دادند.
اما قوام السلطنه پس از انعقاد قرارداد از پشتيباني شوراي امنيت و دول انگوساکسون مخصوصاً آمريکا استفاده کرده وزراي توده را از کابينه خود اخراج نمود و در اثر فشار محمدرضا شاه پهلوي به قشون ايران دستور داد که زنجان را علي رغم وجود دمکراتها اشغال نمايد. دمکراتها عوض اينکه در مقابل اين امر که طبق معاهده صورت گرفته بود تسليم شوند؛ متينگها دادند و خود را براي مقابله و مقاتله حاضر ساختند. بر ضد حکومت مرکزي به فحش و ناسزا متوسل شدند تا قوام السلطنه براي اجراي انتخابات آزاد در صدد فرستادن نيرو به آذربايجان برآمد. دمکراتها به اين عنوان که اين امر مخالف عهدنامه است، مقاومت کردند. دست به بسيج عمومي آذربايجان زدند، اما در اثر سياستهائي که هنوز روشن نشده، تقريباً جنگ نکرده تسليم شدند و از آذربايجان فرار کردند. آنها که ماندند و نتوانستند که خود را به آنطرف رود ارس برسانند، در شهرهاي آذربايجان قبل از اينکه قشون دولتي برسد، قتل عام شدند و عده اي از آنان تحويل دادگاههاي نظامي گشتند و به حبس يا اعدام محکوم گرديدند.
به اين طريق دوره حکومت يک ساله آنان که درست از 21 آذرماه 1324 تا 21 آذرماه 1325 طول کشيد پايان يافت. خود پيشه وري در عصر 20 آذرماه 1325 به قفقاز رفت. آنجا بود تا در 1326 در اثر يک حادثه اتومبيل گويا درگذشت.
نهضت دمکراتها و حکومت يک ساله آنان در آذربايجان از حوادث بسيار مهم تاريخ ايران و مخصوصاً آذربايجان است. شک نيست که اين نهضت منشأ بسياري از آثار از بد و نيک شده و خواهد شد.
يکي از بزرگترين علل شکست نهضت پيشه وري اين بود که او دو دعوي بزرگ: نزاع ملي (آذربايجاني و غير آذربايجاني) و نزاع طبقاتي (کارگر و کارفرما) را پيش کشيده بود و مي خواست هر دو را از پيش ببرد و چون فرمانبردار سياست خارجي بود، به آمال و آرزوهاي حقيقي آذربايجانيان و احتياجات حقيقي آن توجه نداشت. به علت همين عدم توجه به آمال آذربايجانيها حکومت او منفور طبقات روشنفکر آذربايجان بود. جز عده اي مهاجر در شهرها و طبقات رعاياي خوش نشين در دهات، هوادار صميمي نداشت.
باري شخص پيشه وري مردي متوسط بود. با اينکه مدت ها در سياست وارد بود، در اين قسمت اطلاعات عميق نداشت. در اثر يازده سال زندان نسبت به جامعه بدبين بود. آنچه نگارنده فهميده است، آرزوي او اين بود که در آذربايجان حکومتي دمکراتيک (متمايل به کمونيسم) بر اصول (يوگوسلاوي و آلباني سابق) در تحت حمايت روسيه تشکيل دهد بدون اينکه به روسيه ملحق شود.
پرچم ايران - نقشه ايران - مردم شناسي - آب و هوا - موقعيت جغرافيائي - 3000 قبل از ميلاد تا زمان معاصر - علوم و فنون |
فرهنگ و هنر - تاريخ و جغرافي - بياموزيم - تماس با ما - درباره ما - صفحه اول |