
مستوفي الممالک
ميرزا حسن مستوفي، معروف به مستوفي الممالک، که اين لقب را از پدر و جد خود به ارث برده بود، تنها رئيس الوزراي دوران قاجاريه است که در اوايل سلطنت رضا شاه به مقام نخست وزيري رسيد و هر چند دوران زمامداري او کوتاه بود، بعد از کناره گيري از اين مقام نيز، تا هنگام مرگ خود در سال 1311، مورد توجه و علاقه رضا شاه بود. رضا شاه مانند سلاطين قاجاريه، مستوفي الممالک را « آقا » مي خواند و با احترام فوق العاده اي که براي او قائل بود هرگز موردي پيش نيامد که سفارش و تقاضاي « آقا » يا شفاعت او را از کسي رد کند.
درباره عنوان « آقا » که از پدر مستوفي الممالک به او ارث رسيده بود نصرالله انتظام داستان جالبي را در خاطرات خود نقل کرده و از آن جمله مي نويسد: « مرحوم حسن مستوفي و پدرش ميرزا يوسف صدراعظم و جدش محمد حسين به آقا معروف بودند و سلاطين هم آنان را به همين عنوان مي خواندند. وجه تسميه اين عنوان غير معمول را معمرين و مطلعين چنين حکايت کرده اند:
هنگامي که محمد شاه وليعهد بود و مثل اغلب وليعهدان اسما ايالت آذربايجان را داشت، قائم مقام فراهاني به سمت پيشکاري عملا ولايت مي نمود و ضمنا مربي وليعهد هم بود. روزي شاهزاده جمعي از جوانان يا کودکان همسال خود را به ناهار دعوت نمود. چون بي اجازه و تصويب قائم مقام به عمل آمده بود براي اين که شاهزاده را گوشمالي دهد از پذيرائي مهمانان و فراهم آوردن وسائل ضيافت امتناع ورزيد. وليعهد که در مقابل مربي توانا، ياراي چون و چرا نداشت و پس خواندن مهمانان را مايه سرشکستگي مي ديد، بيچاره ماند. ميرزا حسين ( مستوفي الممالک اول ) پدر ميرزا يوسف که از متمولين و سران دستگاه بود، مدعوين وليعهد را با خود او به خانه خويش برد و بساط ضيافت شاهانه گسترد. وليعهد به پاس آن خدمت همه جا و به همه کس گفته بود اين مرد به ما نان داد و آقاي ماست.
از اين تاريخ عنوان و لقب در آن خانواده باقي ماند. محمد شاه و ناصرالدين شاه ميرزا يوسف را هم آقا خطاب ميکردند. بعد از فوت ميرزا يوسف با وجودي که پسرش ميرزا حسن دوازده يا سيزده سال بيش نداشت، باز ناصرالدين شاه آن طفل خردسال را آقا خواند. مرحوم ميرزا حسن مستوفي الممالک به اين عنوان معني داد و در تمام عمر به آقائي زندگي کرد. سخاوت و دست و دل بازي او که گاهي به حد افراط مي رسيد معروف همگان است..... بر اثر اين گشاده دستي دارايي پدر را که به روايت اعتمادالسلطنه از قول ميرزا عيسي وزير ( شوهر خواهر ميرزا يوسف ) به دو کرور، يعني يک ميليون تومان هشتاد سال قبل(تاريخ نگارش خاطرات نصرالله انتظام 1336 است) تخمين شده بود تقريبا تمام کرد و تنها چيزي که براي او باقي ماند همان وجهه ملي بود »
مهدي بامداد در « شرح حال رجال ايران » توضيحات مفصل تري درباره شجره خانوادگي مستوفي الممالک داده و ضمن آن مي نويسد « ميرزا حسن آشتياني مستوفي الممالک سوم ( لقب مستوفي الممالک از القاب شغلي بوده و به کساني که متصدي امور مالي مي شدند " مستوفي " مي گفتند )، پسر ميرزا يوسف مستوفي الممالک در سال 1292 هجري قمري متولد شده و در اوايل سال 1299 هجري قمري در سن 6 يا 7 سالگي پدرش او را با لقب مستوفي الممالکي به جاي خود به سمت رئيس دفتر استيفاء ( وزير دارايي ) تعيين نمود. در اين هنگام سمت و عنوان ميرزا يوسف مستوفي الممالک وزير اعظم داخله و ماليه بود. ميرزا هدايت يا آقا هدايت وزير دفتر ( پدر دکتر مصدق ) شخص معمري که قريب به ده سال رئيس دفتر استيفاء ( وزير دارائي ) بود پس از ميرزا يوسف ( پسر عمو و برادرانش ) خود را مستحق مستوفي الممالکي و امور مربوط به آن مي دانست. هنگامي که ميرزا يوسف مستوفي الممالک پسر خردسال خود ميرزا حسن را با تصويب شاه به اين سمت تعيين نمود، از اين پيش آمد سخت رنجيده خاطر گشته، استعفا کرد....»
مستوفي الممالک در سال 1318 هجري قمري ( 1280 شمسي ) در سن بيست و شش سالگي به اروپا رفت و مدت هفت سال بيشتر در پاريس اقامت داشت.
مستوفي در سال 1286 شمسي به اصرار ميرزا علي اصغر خان امين السلطان ( اتابک اعظم ) با قول وزارت به تهران بازگشت، و چون هنگام مراجعت او به ايران، فقط پست وزارت جنگ در کابينه خالي بود، بدون هيچ گونه سابقه و تخصصي در امور مربوط به قشون به اين سمت انتخاب شد. مستوفي الممالک، پس از قتل اتابک در چند کابينه ديگر هم همين سمت را داشت تا اينکه در سال 1288 در نخستين کابينه سپهدار اعظم (محمد وليخان تنکابني) به وزارت ماليه، يعني شغل دوران کودکي خود منصوب شد، ولي بيش از پنج ماه دوام نياورد و در سومين کابينه سپهدار کار خود را به وثوق الدوله داد.
مستوفي الممالک نخستين بار در مردادماه سال 1289 شمسي، در حالي که 38 سال بيش نداشت، رئيس الوزراي ايران شد و تا ديماه همين سال سه کابينه تشکيل داد. از شخصيت هايي که در اين کابينه ها شرکت کردند ميتوان از عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ( وزير داخله و بعد وزير جنگ )، صنيع الدوله ( وزير ماليه )، و عين الدوله ( وزير داخله) نام برد. صنيع الدوله به قتل رسيد و کابينه مستوفي کمتر از دو ماه بعد از قتل وي سقوط کرد.
رئيس الوزرائي او که مصادف با آغاز جنگ اول جهاني بود بيش از يک سال و نيم به طول انجاميد. وزيران ارشد او در اين دوره ذکاءالملک فروغي ( وزير عدليه ) محتشم السلطنه اسفندياري ( وزير ماليه ) و غلامحسين صاحب اختيار وزير جنگ بودند. در اواخر اسفند ماه 1293 مستوفي الممالک جاي خود را به ميرزا حسن خان مشيرالدوله داد، ولي در مرداد ماه 1294 مجددا مامور تشکيل کابينه شد. دوره سوم زمامداري مستوفي الممالک بيش از چهار ماه به طول نينجاميد.
دو سال سال بعد، در ديماه 1294، مستوفي الممالک براي چهارمين بار به نخست وزيري انتخاب شد و اين بار نيز حکومت او بيش از چهار ماه دوام نياورد. پنجمين و آخرين دوره نخست وزيري او در دوران قاجاريه، از 25 بــهـــمـــن ماه سال 1301، در حدود دو سال بعد از کودتاي 1299 آغاز شد و دوستي و همکاري او با رضا خان در همين دوران آغاز گرديد. رضا خان سردار سپه که در تمام کابينه هاي بعد از کودتا سمت وزير جنگ را داشت در دولت مستوفي الممالک نيز همين سمت را حفظ کرد. در اين زمان رضا خان خود داوطلب مقام نخست وزيري بود و مستوفي الممالک هم که عملا خود را مسلوب الاختيار مي ديد در خردادماه سال 1302 استيضاح مدرس را از وزير خارجه کابينه خود ( فروغي ) بهانه کرد و استعفا داد. سخنراني مستوفي الممالک در پاسخ مدرس معروفترين نطق اوست و نصرالله انتظام که خود در اين جلسه مجلس حضور داشته، در خاطرات خود از آن جلسه، پس از اشاره به اظهارات مدرس و پاسخ فروغي چنين مي نويسد:
« فروغي که از تريبون پائين آمد، مستوفي از جا برخاست و با وقاري که مختص خودش بود پشت تريبون رفت و نطق معروفي را که آجيل نمي گيرم و نمي دهم ايراد کرد. من تا آنزمان حرف زدن مستوفي را جز آنچه در مجالس و محافل خصوصي مي گفت نشنيده بودم و گمان اينکه از عهده اداي نطقي برآيد نمي کردم. در دوره چهارم تقنينيه که در مجلس کار مي کردم و مراقب اعمال و رفتار همه نمايندگان بودم کمتر مستوفي به مجلس مي آمد و اگر هم اتفاقا حاظر مي شد هيچوقت در مباحثات شرکت نمي کرد. کارهايش مخصوص به خود و قابل تقليد نبود. از جمله وقتي وارد تالار مجلس مي شد به صداي بلند سلام مي کرد. من چنين عملي را از هيچ نماينده ديگري نديدم و مسلما اگر ديگري مي کرد مضحک جلوه مي نمود. بنابراين مي توان گفت در ادواري که نمايندگي داشته، جز آن سلام بلند کسي صداي او را در جلسه علني نشنيده بود. انصافا بايد گفت که نطق آن روز مستوفي، که هنوز هم در خاطره ها باقي و پاره اي از کلماتش مانند آجيل گرفتن و آجيل دادن که تعريف مودب رشاء و ارتشاء است اصطلاح شده، در عالم خود شاهکاري بود.
« مستوفي که با اطلاع يا بي اطلاع وزرايش تصميم به برکناري گرفته بود و نمي خواست وارد جزئيات بشود و ضمنا از سوءنيت دشمنان و آنهايي که در تلاش نخست وزير شدن بودند به تنگ آمده بود مطلب را طوري چرخاند تا مشت يکايک رقيبا باز شود..... در ابتدا گفت " همه مي دانند که در تمام عمر هيچ وقت قبول زمامداري نکردم مگر به امر اعليحضرت همايوني و تمايل مجلس. هر وقت که بي حرمتي از طرف اعليحضرت ( فوري جمله خود را اصلاح کرد و گفت: اگر چه چنين چيزي هيچ وقت رخ نداد ) يا بي ميلي از جانب مجلسيان احساس کردم، فوري از کار کناره نمودم. اگر اين دفعه در مقام خود باقي ماندم نه از اين جهت است که زعم عده اي عوض شده باشم و اين مستوفي آن مستوفي قديم نباشد، بلکه صلاح کشور را در آن تشخيص دادم و مي خواستم اگر ايرادي بر دولت من وارد باشد مجال جواب داشته باشم. از اظهارات آقاي مدرس معلوم شد ايرادي نيست بلکه نسبت به شخص من بي لطفند ( مدرس فرياد زد: خير به آقا ارادت دارم ) مي دانم فترت در پيش است و ايام فترت دوره بره کشي است و داوطلب صدارت زياد. آقايان مي دانند معده ضعيف من تحمل خوردن گوشت ندارد. وانگهي در اين ايام کسي بايد سرکار بيايد که آجيل بگيرد و آجيل بدهد. من که آجيل گير نيستم ناچار به کسي آجيل نمي دهم....»
مستوفي در پايان اظهارات خود گفت: هر چند هنور بر من مسلم نيست که دولتم در مجلس اکثريت نداشته باشد ولي به جهاتي که گفتم عتبه را مي بوسم و از اين جا به حضور اعليحضرت همايوني مي روم و استعفاي خود را تقديم مي کنم. اين بگفت و از کرسي خطابه پائين آمد و بي اين که به جايگاه وزيران برگردد و منتظر جوابي از طرف مجلسيان بشود رو به همکاران خود کرد و گفت: آقايان وزيران بفرمائيد، و از تالار مجلس خارج شد.
بعد از استعفاي مستوفي الممالک مجلس به نخست وزيري ميرزاحسن خان مشيرالدوله اظهار تمايل کرد، ولي کابينه او هم بيش از چهار ماه دوام نياورد و جاي خود را به رضا خان سردار سپه داد. انتخابات دوره پنجم در اوايل زمامداري رضا خان به انجام رسيد و اکثريت منتخبين از کانديداهاي مورد نظر و طرفدار او بودند، ولي عده اي از نمايندگان مستقل يا مخالف او مانند مستوفي الممالک، مشير الدوله، دکتر مصدق، مدرس و تقي زاده از تهران به مجلس راه يافتند. رضاخان با انتخاب نامبردگان ( به استثناي مرحوم مدرس ) و دو تن از نمايندگان مستقل شهرستانها ( حسين علاء و يحي دولت آبادي ) به عنوان هئيت مشاوران خصوصي خود، در صدد تحبيب و جلب موافقط آنها برآمد و تا حدي هم جلوي مخالفت آنها را با اين اقدامات خود گرفت، ولي هنگامي که در صدد اجراي نقشه پنهاني خود، يعني خلع يد از قاجاريه و تصاحب تاج و تخت سلطنت ايران برآمد با مقاومت آنان روبرو شد.
مستوفي الممالک از آن به بعد ديگر در جلسات مجلس حاضر نشد و تشريفات تشکيل مجلس موسسان و انتقال سلطنت به خاندان پهلوي و تاجگذاري رضا شاه در دوران خانه نشيني او انجام شد. با آغاز سلطنت رضا شاه، ديگر کسي انتظار بازگشت مستوفي الممالک را به صحنه سياست نداشت، ولي رضا شاه کمي بعد از انجام مراسم تاجگذاري خود در ارديبهشت ماه سال 1305 تصميم گرفت مستوفي الممالک را به نخست وزيري انتخاب کند و از اين راه بر حيثيت و اعتبار خود در مقام سلطنت بيفزايد. تيمورتاش وزير دربار روز چهاردهم خرداد 1305 براي ابلاغ اين تصميم به خانه مستوفي الممالک رفت و بعد از مدتي گفتگو، مستوفي را به قبول مسئوليت نخست وزيري راضي کرد. رضا شاه از اين که مستوفي الممالک حاضر به قبول نخست وزيري او شده است خوشحال شد و بلافاصله به فروغي نخست وزير وقت تکليف استعفا نمود. در آن زمان مجلس پنجم خاتمه يافته و انتخابات مجلس ششم در جريان بود. مستوفي الممالک روز 22 خرداد 1305 اعضاي کابينه خود را به رضا شاه معرفي کرد.
مجلس ششم پس از انجام انتخابات تهران، که در نتيجه آن مشيرالدوله و موتمن الملک و دکتر مصدق و مدرس و ملک الشعراء بهار و همچنين خود مستوفي الممالک به نمايندگي مجلس انتخاب شده بودند، افتتاح شد و مستوفي الممالک بعد از اعلام آمادگي مجلس طبق سنت پارلماني استعفا داد. هنگامي که مجلس براي ابراز تمايل به نخست وزير جديد تشکيل جلسه داده بود، مستوفي الممالک اعلام داشت که براي ادامه خدمت در مقام نخست وزيري آمادگي ندارد. در نتيجه مجلس به نخست وزيري موتمن الملک راي تمايل داد. موًتمن الملک هم از قبول نخست وزيري خودداري نمود و به پيشنهاد مدرس مجلس مجددا به نخست وزيري مستوفي الممالک راي داد. رضا شاه دوباره تيمورتاش را نزد مستوفي الممالک فرستاد و از او خواست که دولت را تشکيل دهد و جز وزير جنگ، که شاه مي خواست فروغي در اين مقام باقي بماند، انتخاب ساير وزيران را به عهده خود فروغي گذاشت. مستوفي الممالک ديگر چاره اي جز قبول مسئوليت نيافت و در اواخر شهريورماه کابينه جديد را ابتدا به رضا شاه و سپس به مجلس معرفي کرد. هيئت دولت جديد او عبارت بودند از فروغي وزير جنگ، وثوق الدوله وزير عدليه، محتشم السلطنه اسفندياري وزير ماليه، عليقلي انصاري وزير خارجه، مهديقلي هدايت ( مخبر السلطنه ) وزير فوايد عامه، محمود علامير وزير داخله، احمد بدر وزير معارف و احمد اتابکي وزير پست و تلگراف.
ششمين و آخرين دوره نخست وزيري مستوفي الممالک که قريب يک سال به طول انجاميد پر بارترين دوران خدمات دولتي او بود و مهمترين اقدامات دوران سلطنت رضا شاه، ايجاد تشکيلات نوين دادگستري، الغاء کاپيتولاسيون و مقدمات احداث راه آهن سرتاسري ايران نيز در دوران زمامداري او انجام گرفت. رضا شاه با اين که از مستوفي الممالک، به علت خودداري وي از ادامه خدمت در مقام نخست وزير و رد وکالت مجلس رنجيده خاطر بود تا آخر عمر مستوفي هم از وي با همان لقب « آقا » ياد مي کرد و براي او احترام قائل بود.
در اين مورد نصرالله انتظام مي نويسد:
يکي از کساني که به هيچ وجه پاي بند قيود اشرافيت نبود و براي احدي شخصيت قائل نمي شد، رضا شاه بود. باز وقتي همين مرد با مستوفي روبرو مي شد منتهاي احترام را به جا مي آورد و در سال آخر عمر مستوفي که ميانه شاه با او به هم خورده بود اسمش از فهرست مدعوين به سلام و دربار حذف کرد تا ديگر چشمش به او نيفتد، چه مي دانست که اگر ملاقات دست دهد قادر به اينکه رفتاري که با ديگران مي کرد با او بکند نيست و حال اينکه با قدرت مطلقه اي که داشت، اگر اسائه ادبي مي کرد آب از آب تکان نمي خورد.
مرحوم سردار اسعد بختياري در سر جنازه مستوفي، با حال گريه مي گفت: اعليحضرت مي فرمودند براي من ميسر نيست آقا از من تقاضايي بکند و من بتوانم خواهش او را برآورده نسازم. فراموش نشود اين حرفي که من به گوش خود شنيدم بعد از قضاياي شهريور و تبعيد به جزيره موريس و ژوهانسبورگ گفته نشده بود که مثل حرفهاي ديگر حمل بر گزافه گويي شود. صحبت در ملا عام و در زماني است که رضا شاه حاکم بر مال و جان فرد فرد ايرانيان بود. پس اگر حقيقت نمي داشت و يا شاه اکراهي از تکرار آن داشت، سردار اسعد چنين نقل قولي نمي نمود.
مهدي بامداد درباره مرگ مستوفي الممالک مي نويسد: مستوفي در ششم شهريور 1311 خــورشــيـــدي در حـدود سن 60 سالگي درگذشت و در مقبره خانوادگي در ونک به خاک سپرده شد. در اطراف مرگ مرحوم مستوفي که در يک مهماني ناگهان سکته کرد و درگذشت خيلي حرفها زده شد و چون آن دوره عمــلــيــات خــيـلـي ســري انـجـام مي يافت، کسي از قضيه سر درنياورد و حقيقت امر معلوم نگرديد.
ولي اين ترديد در مورد اين که مستوفي الممالک بطور طبيعي نمرده باشد، بي معني به نظر مي رسد. در اين مورد مخبرالسلطنه هدايت که از محارم و نزديکان مرحوم مستوفي بوده است چنين مي نويسد:
آقاي مستوفي تکسر قلبي داشتند. شايد حفظ صحت لازم را نمي فرمودند. روز ششم شهريور در امامزاده قاسم مهمان سردار فاخر بودند. بدون مقدمه از صندلي افتاد و داعيه حق را لبيک اجابت گفتند. جنازه را به اختياريه که محل توقفشان بود آوردند و از اختياريه به مشايعت خاص و عام به ونک ملک خودشان بردند و در جوار پدر بزرگوار به خاک سپردند..... از اختياريه تا ونک مشايعين مسلمان بوديم، در ونک دستجات ارامنه با علم پيش آمدند و جلو افتادند.
مختصر بگويم ميرزا حسن مستوفي الممالک رحمت الله عليه مردي بود رئوف، مهربان، در دوستي ثابت و از دشمني رو گردان. بدي مي ديد خوبي مي کرد. مناعت داشت اما تکبر نداشت. گفتند کم اراده است، اراده و ثبات رايي که او در جنگ بين الملل در مقابل سفارتين به ظهور رساند در قوه هيچ يک از رجال قوم نبود.
پرچم ايران - نقشه ايران - مردم شناسي - آب و هوا - موقعيت جغرافيائي - 3000 قبل از ميلاد تا زمان معاصر - علوم و فنون |
فرهنگ و هنر - تاريخ و جغرافي - بياموزيم - تماس با ما - درباره ما - صفحه اول |