
نصرت الدوله
فيروز ميرزا فيروز،که بيشت با لقب دوران قاجاريه خود نصرت الدوله شهرت دارد، فرزند ارشد عبدالحسين ميرزا فرمانفرما و مورد توجه و علاقه خاص پدر بود که بعد از انجام تحصيلات در خارج، تحت حمايت پدر وارد عالم سياست شد و اولين نقش مهم سياسي خود را در کابينه وثوق الدوله و در جريان امضاي قرارداد 1919 ايران و انگليس ايفا نمود؛ اما قبل از شرح اين داستان و نقش کليدي نصرت الدوله در امضاي آن قرارداد ننگين، بد نيست شرح حال مختصري از او را از زبان دکتر قاسم غني بخوانيم:
« شاهزاده عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، زنهاي متعدد داشت. اولين زن او که در جواني گرفته، عزت الدوله دختر مظفرالدين شاه است که مادرش ام الخاقان دختر ميرزا تقي خان اميرکبير است. فرمانفرما از عزت الدوله چند اولاد داشت که چند نفر از آنها در صغر سن و يا اوايل شباب مي ميرند. فرزنداني که از عزت الدوله به عرصه رسيدند عبارت بودند از: فيروز ميرزا نصرت الدوله که بزرگترين فرزند فرمانفرما بود، عباس ميرزا سالار لشگر، محمد ولي ميرزا، محمد حسين ميرزا .... فيروز ميرزا نصرت الدوله در صغر سن به ايالت کرمان که در واقع موروثي خانواده بود رسيد، با پيشکاري که گويا بهجت الملوک نام داشت و بعدها لقب معتضدالدوله گرفت....
فيروز ميرزا نصرت الدوله چند سالي در کرمان بود و به او فجايعي نسبت داده مي شود که من نمي دانم تا چه پايه صحيح است. اين قدر مي دانم که اين شاهزاده از طفوليت شيطان و حرامزاده و حقه باز بوده...... بعداً فرمانفرما فيروز را براي تحصيل به بيروت فرستاد، با لله و معلم فارسي و خطاط و غيره. بعد به پاريس رفت و حقوق و علوم سياسي خواند و وقتي به ايران برگشت وارد سياست شد. مردي بود " انتريکان و ماکياولي " که هر طريقي را براي پيشرفت خود مشروع مي شمرد. پسر فرمانفرما بود، حيثيت فاميلي داشت، نوه مظفرالدين شاه به حساب مي آمد درس خوانده بود، زبان خارجي خوب مي دانست و پول و ثروت زياد فرمانفرما را در دسترس داشت. خلاصه همه وسايل ترقي و پيشرفت را در اختيار داشت، ولي با همه هوش سرشاري که به آن متصف بود، آدم ناراحت و حقه بازي بود و کسي که با آن وسايل مي توانست از رجال بزرگ و مفيد ايران بشود، بدترين نامها را باقي گذاشت. با هر کسي عهد و پيماني بست وفا نکرد و به هر کس حقه زد. در سياست خارجي نيز کذا چنين بود. به احمد شاه خيانت کرد، به وثوق الدوله که در کابينه او وزير خارجه بود خيانت کرد، در سفر اروپاي احمد شاه حقه ها زد، به مردم بي صفايي کرد، کميته ترور ساخت و با هر آدم کشي سروسري داشت که تفضيل آن مفصل است....»
قضاوت دکتر غني زاده درباره نصرت الدوله، ممکن است خالي از غرض نبوده باشد، ولي نويسنده جز در يک مورد در هيچ منبع ديگري ذکر خيري از او نديده است. اولين شغل مهم دولتي نصرت الدوله معاونت وزارت عدليه بود، که کمي بعد از مراجعت او از خارج به وي داده شد و با مخالفتهايي در مجلس روبرو شد، ولي فرمانفرما دم بعضي از وکلاي با نفوذ مجلس را ديد و کار را فيصله داد. نصرت الدوله با داشتن همين سابقه معاونت وزارت عدليه، در کابينه وثوق الدوله، که در شهريور ماه سال 1295 تشکيل گرديد، در بيست و هشت سالگي وزير عدليه شد. نصرت الدوله در دومين دوره زمامداري وثوق الدوله نيز که قريب دو سال از مرداد ماه سال 1297 تا تيرماه 1299 دوام يافت ابتدا وزير عدليه و سپس وزير خارجه شد و در مقام وزارت خارجه در عقد قرارداد 1919 ايران و انگليس، که ايران را عملا تحت الحمايه انگليس مي نمود، نقش اصلي را به عهده داشت.
درباره ماهيت قرارداد 1919 و رشوه گرفتن عاقدين اين قرارداد از انگليسيها بهترين سند اعترافات خود انگليسيهاست. سر دنيس رايت، سفير پيشين انگلستان در ايران در کتاب مستند خود تحت عنوان " انگليسيها در ميان ايرانيان " اعتراف مي کند که قرارداد 1919 « بريتانيا را در امور داخلي ايران کاملا مختار مي ساخت و عملا از مداخله ساير قدرتها مانع مي گشت.... کرزن ( وزير خارجه وقت انگليس ) به وزيران همکارش چنين توضيح مي داد که اين قرارداد از آن رو لازم است که ايرانيان با موقعيت حساس خود بين هندوستان و بين النهرين، که به تازگي تحت قيوميت بريتانيا درآمده بود، به دامان بلشويکها نيفتد.... اما اين قرارداد بزودي نه تنها در ايران، بلکه در فرانسه و ايالات متحده و شوروي مورد حمله قرار گرفت و اختفايي که در مذاکرات منتهي به آن ملحوظ گشته بود، و موضع مسلطي که قرارداد به بريتانيا تفويض مي داشت با انتقاد شديد مواجه شد. براي ايرانيان اين قرارداد در حکم تنگتر شدن حلقه طنابي بود که بريتانيا به گردن ايران انداخته بود و از ديدگاه آنان قيوميت و تسلط بيگانه با استقلال ملي مانعةالجمع بود. وزيران اعيان زاده سه گانه اي که کرزن و کاکس ( وزير مختار بريتانيا در تهران ) قرارداد را با آنان مورد مذاکره قرار داده و امضا کردند، نماينده و بيان کننده آرمان کشورشان نبودند و بسياري به آنان بدگمان بودند، به ويژه پس از آن که همگان دانستند که آنان در ازاي خوش خدمتي ها و زحماتشان پاداش سخاوتمندانه اي از دولت بريتانيا گرفته اند....»
نصرت الدوله علاوه بر دريافت چهل هزار ليره از انگليسيها بابت " حق الزحمه " خود در انعقاد قرارداد 1919 شصت هزار ليره هم از محل درآمد شرکت نفت اعتبار گرفت و آن را ظاهرا خرج سفر احمد شاه به اروپا نمود، ولي هرگز حساب اين مخارج را به کسي نداد.
نصرت الدوله بعد از سقوط کابينه وثوق الدوله و تعليق قرارداد 1919 به اروپا رفت و ضمن سير و سياحت و خوشگذراني با پولهاي بادآورده تماس خود را با انگليسيها حفظ کرده بود. نصرت الدوله از اقدامات انگليسيها براي براه انداختن کودتايي در تهران مطلع شد و با جلب موافقت مقامات وزارت خارجه انگليس براي ايفاي نقشي در اين کودتا شتابزده عازم تهران شد. درباره اين ماجرا و علل عدم موفقيت نصرت الدوله در ايفاي نقش اول در کودتا، يحيي دولت آبادي چنين مي نويسد:
« نصرت الدوله در اروپا مي داند در تهران کودتا خواهد شد و تصور مي کند نظر به دوستي که با انگليسيان دارد ميتواند زمامدار مملکت بشود و شايد تا يک اندازه بي خبر نباشد که رفيق او مدير روزنامه رعد ( سيد ضيا الدين ) هم در حال دست و پا زدن براي خويش است، ولي نمي تواند تصور کند که دست وي به زمامداري برسد و مي کوشد زودتر خود را به تهران برساند، ولي پيمودن راه طولاني از طريق بصره و بغداد به واسطه ترس عبور از روسيه دست او را از رسيدن به دامان مقصود کوتاه کرده و به حريفش فرصت و مجال داده است.
نصرت الدوله به بغداد مي رسد و با دوست قديم خود سرپرسي کاکس وزير مختار سابق انگليس در ايران و حاکم سياسي کنوني انگليس در عراق ملاقات مي نمايد و شايد بهتر پي مي برد که سيد ضياءالدين از او پيش افتاده است. مامورين سياسي انگليس در تهران هم، مثل اين است که در راه مانده را فراموش کرده باشند.... به نظر ميرسد که نصرت الدوله در حال گذشتن از درياها و شايد در عالم خيال به خود وعده مي داده که در ورود به بغداد به واسطه خصوصيت با سرپرسي کاکس از تندروي رفيق خود در تهران جلوگيري مي نمايد و کارکنان سفارت انگليس را در تهران با همان دست با خود همراه مي سازد و به مقصود مي رسد. نصرت الدوله در عالم خيال همه چيز را مي ديده مگر سياست تازه رسيده روس را در ايران، که در غياب او در سرتاسر مملکت طنين انداز شده و افکار عمومي را به خود جلب نموده است، و عقيده ضد اشرافي و مخالف سرمايه داري طوري قوت گرفته است که حواس انگليسيان و دوستان آنها را به شدت پريشان ساخته و براي جلوگيري از آن به هر وسيله باشد متوسل مي شوند، بي آنکه توجهي به خصوصيت وزير خارجه انگلستان با کسي و يا دوستي سرپرسي کاکس با شخصي داشته باشند. سياستمداران انگليس در ايران جز به وسيله يک حمله شديد مصنوعي بر ضد اعيان و اشراف و فريت عوام چاره ندارند.....
نصرت الدوله در فاصله ميان ترک لندن و رسيدن به تهران از حوادث اخير و احساسات تازه هموطنانش بي خبر مانده، بلکه ملاقاتهايي که در کرمانشاهان با اکبر ميرزاي صارم الدوله حاکم غرب و شريک عقد قرارداد و دوست صميمي خود نموده و تدارک اسلحه اي که در کرمانشاهان و همدان مي ديده است مي رساند که آنطور که بايد از اوضاع سياسي مرکز آگاه نشده و معلوم نيست با کي جنگ داشته که اسلحه تهيه مي ديده است... نصرت الدوله هر چه به تهران نزديک مي شود، بهتر مي فهمد که سيد ضياءالدين سفارت انگليس را از دست او گرفته و قزاقخانه هم در دست قدرت آنهاست و براي عمليات او زمينه اي باقي نمانده است...
اينجاست که نصرت الدوله کارکن و دوست انگليس به ديده اشخاص بي خبر منفور آنها تصور مي شود، در صورتي که اين طور نيست و او همان است که بوده. نهايت پيش آمدها از روي مصلحت او را عقب انداخته و کسي را که سمت پادوي نسبت به وي داشته جلو انداخته است، و گرنه سياستمداران انگليس نه با او دشمني داشته اند و نه با حريفش دوستي. بالجمله نصرت الدوله و خانواده اش روز و شب دوندگي مي کنند بلکه پناهگاهي به دست آورند و رو به هر در مي روند آنجا را به روي خود بسته مشاهده مي کنند، تا اين که بالاخره گرفتار شدن خود و پدرش به دست مامورين کودتا و افتادن آنها به زندان بار زحمت دوندگي را از دوش آنها بر ميدارد.....» (نقل از حيات يحيي)
شاهزاده فرمانفرما که مرد تيز هوشي بود، وقتي که فهميد رضا خان در مسير دست يافتن بر قدرت مطلقه پيش ميرود به او نزديک شد و پسرش نصرت الدوله هم در کابينه مجلس چهارم به جمع متملقين سردار سپه پيوست، به طوري که سرانجام در کابينه چهارم سردار سپه، که در مرداد ماه سال 1304، کمتر از سه ماه قبل از خلع قاجاريه تشکيل شد به سمت وزارت عدليه منصوب گرديد. رضا خان با انتصاب نصرت الدوله به وزارت عدليه از حمايت خانواده فرمانفرما در جريان خلع قاجاريه و انتقال سلطنت برخوردار شد و نصرت الدوله در آغاز سلطنت رضا خان، در سمت وزير ماليه به همکاري با حکومت جديد ادامه داد. نصرت الدوله از بهمن ماه سال 1305 تا تيرماه سال 1308 در کابينه هاي مستوفي الممالک و مخبرالسلطنه هدايت عهده دار وزارت ماليه بود و در اين مدت با نفوذي که در تيمورتاش وزير دربار مقتدر رضا شاه داشت، يکي از ارکان اصلي حکومت بشمار مي آمد.
مهمترين کار نصرت الدوله در دوران تصدي وزارت ماليه بيرون راندن دکتر ميليسپو و هيئت مستشاران مالي آمريکا از ايران است. تقي زاده که بعد از نصرت الدوله وزير ماليه شد، در خاطرات خود مي نويسد: ميليسپو خيلي آدم سختي بود و رضا شاه از دست او به جان آمده بود؛ بنابراين خود رضا شاه هم در مبارزه نصرت الدوله با دکتر ميليسپو از او پشتيباني مي کرده و اخراج ميليسپو و مستشاران مالي آمريکايي را در اوايل سلطنت رضا شاه، نبايد به حساب نصرت الدوله و سرسختي او در برابر آمريکائيها گذاشت.
روز 18 خردادماه سال 1308 نصرت الدوله در حالي که وزير کابينه بود ناگهان به دستور رضا شاه بازداشت شد. درباره چگونگي بازداشت او، مخبرالسلطنه هدايت که در آن تاريخ رئيس الوزرا بوده است، چنين مي نويسد:
« روضه خواني که در وزارت جنگ، پهلوي در قزاقخانه مي شد، از اول سلطنت در تکيه دولت مي شود.... 18 خرداد برابر 10 محرم درب تکيه جمع بوديم.آلبومهايي مشتمل بر عکسهايي از راه آهن جنوب رسيده بود. شاه سينه به سينه نصرت الدوله با بشاشت عکسها را نشان مي دادند و شرحي مي فرمودند. بر حسب معمول تشريف بردند و ما به طرف درب شمس العماره راهي شديم. جلوي پله عمارت بادگير، افسري از نظميه جلو آمد و نصرت الدوله را جلب کرد. تيمورتاش هم بي خبر بود. متحير مانديم. راست گفته اند که خنده سلاطين، نمودن دندان شير است. علت رنجش شاه از نصرت الدوله به اين غلظت معلوم نشد. حدس من اين بود که بايد ارتباط با صارم الدوله و قضاياي فارس داشته باشد.......»
نصرت الدوله بعد از اينکه در نتيجه تلاش پدر و وساطت مستوفي الممالک از زندان آزاد شد، در ارديبهشت ماه 1309 به اتهام ارتشاء در ديوانعالي کشور محاکمه و به محروميت از حـقـوق مــدنـي و چـهـار مـاه حـبـس تـاديـبـي و پـرداخت 58080 ريال جريمه بابت اخذ 1936 تومان رشوه محکوم گرديد. نصرت الدوله در جريان محاکمه ضمن دفاع از خود گفت با آن همه امکانات و ثروت پدري نيازي به دريافت چنين رشوه اي نداشته و با صداي بلند گفت « حالا مرا دزد کرده ايد، آن هم آفتابه دزد؟»
البته رضا شاه با همين محکوميت جزيي دست از سر نصرت الدوله برنداشت. نصرت الدوله بعد از رهايي از زندان نيز همچنان تحت نظر بود، تا اينکه در مهرماه سال 1315 مجدداً دستگير شد و در بهمن ماه همين سال به سمنان تبعيد گرديد. مهدي بامداد در شرح حال رجال ايران مي نويسد: « علت توقيف و تبعيد اين بار که سرانجام به هلاکتش منتهي گرديد، بطوري که گفته شد، براي اين بوده که در روزنامه هاي فرانسوي مقالات تندي بر عليه حکومت ايران و سلطنت رضا شاه نوشته بودند و شاه مقالات مزبور را از ناحيه نصرت الدوله و به تحريک او مي دانست. بعضي ها نيز گفتند چون نصرت الدوله با خدمات ذيقيمتي که در مسئله قرارداد 1919 نسبت به امپراطوري انگلستان انجام داده و به آرزوهايي که داشت نرسيده بود و ديگران را عوض او جلو انداخته بودند، از اين جهت از انگليسيها بريده و به روسها پيوسته بود. در هر صورت امر به توقيف و تبعيد و بعد هلاکش داده شد....»
نصرت الدوله در مدت تبعيد در سمنان که قريب به يک سال به طول انجاميد به شدت تحت نظر بود و حق مراوده و مکاتبه با احدي را نداشت. درباره کيفيت مرگ او که در بيستم ديماه 1316 اتفاق افتاد، دکتر جلال عبده که بعد از شهريور 1320 در مقام دادستان ديوان کيفر به پرونده قتل نصرت الدوله فيروز رسيدگي مي نمودند چنين مينويسد:
« نصرت الدوله فيروز در سمنان تبعيد بوده و رسدبان سيف الله فولادي از وي مراقبت مي کرده است. سه نفر به نامهاي عقيلي پور، فرشچي و عباس مختاري ( معروف به شش انگشتي ) به منظور قتل وي به سمنان اعزام مي گردند. روزي بر حسب دستور مختاري ( رئيس شهرباني رضا شاه ) سه نفر به اتفاق رسدبان فولادي وارد اتاق او شده، ابتدا گيلاس محتوي سم را به وي مي دهند تا بنوشد. همين که نصرت الدوله دست خود را براي گرفتن گيلاس سم دراز مي کند، عباس مختاري که پشت ميز نصرت الدوله ايستاده بود، غفلتا وي را بغل کرده و به زمين مي زند و گلوي او را سخت مي فشارد. فولادي هم بر روي سينه وي نشسته، دستهاي فيروز را محکم مي گيرد و فرشچي هم با گرفتن پاهاي او در ارتکاب جرم شرکت مي کند. در تحقيقات بازپرس سرانجام فرشچي کارمند شهرباني به اين ترتيب اقرار ميکند که " چون عباس مختاري خدمتکار شخص رئيس کل شهرباني، نهايت تخصص را در خفه کردن اشخاص داشته، بنا به گفته خودش طوري گلوي مقتول را گرفته که آثاري از آن باقي نمانده و پس از آنکه قضيه خاتمه پيدا مي کند، لباسهاي وي را مرتب نموده و عينک شاهزاده را به چشمش زده روي تخت خوابانديم و دنبال دکتر محلي فرستاديم.»
نصرت الدوله هنگام مرگ در حدود پنجاه سال داشت. او دوبار ازدواج کرده بود. از همسر اولش ( خانم اختر الملوک خواهر دکتر مصدق ) پسري به نام مظفر داشت و بعد از طلاق وي با خواهر اکرم الدوله برزين ازدواج نمود، که از او هم دو پسر و يک دختر داشت. مظفر فيروز، پسر ارشد نصرت الدوله که خواهرزاده دکتر مصدق نيز بود، در دوران سلطنت محمد رضا شاه به خونخواهي پدر تلاش زيادي نمود.
پرچم ايران - نقشه ايران - مردم شناسي - آب و هوا - موقعيت جغرافيائي - 3000 قبل از ميلاد تا زمان معاصر - علوم و فنون |
فرهنگ و هنر - تاريخ و جغرافي - بياموزيم - تماس با ما - درباره ما - صفحه اول |