قـم
تاريخچه شهر قم
![]() |
در
پيدايش شهر قم و قدمت تاريخي آن نظرات گوناگوني از مورخان به يادگار مانده
است . برخي از آنان بناي اين شهر را به تهمورث ، سومين پادشاه پيشدادي نسبت
داده
اند.
در سند
مكتوبي كه به خط پهلوي به نام « خسرو كوازان و ريزكي » از عهد ساسانيان باقي
مانده است از زعفران قمي و نزهتگاه قم سخن به ميان رفته است كه اين خود
نمايانگر وجود اين شهر در آن تاريخ مي باشد .
« در عهد سلاطين كيان ، قم محل اجتماع آب رودخانه هاي فرقان و اناربار و چراگاه رمه كيقباد بود ؛ ليكن در وقت لشكر كشي « كيخسرو » به توران بر اساس حكم پادشاه بيژن پسر گيو ، بابر قمرود را شكافته و آب را به طرف مسيله جاري ساخته و اين اراضي از آب خارج گشته است ».
اما آنجا كه تاريخ
بدان شهادت مي دهد آن است كه قم قبل از ظهور اسلام، داراي شهرت و رشد چنداني نبوده است؛
گو اينكه به سبب وجود رودخانه اي بزرگ و پر آب در كنار اين جايگاه، تنها محل
تجمعي به منظور استراحت در بعضي از فصلها بوده است. هر چند بعضي از تاريخ
نويسان از جمعيت زياد اين شهر قبل از اسلام نيز نامي به ميان آورده اند.
|
اسامي شهر
![]() |
«قم» نامي
است آشنا كه در كلام اهل بيت عليهم السلام و كتب تاريخ نويسان معروف جايگاه ويژه اي
را به خود اختصاص داده است؛ اما اينكه نامگذاري اين سرزمين در چه زمان بوده است و
چه كسي اين شهر
را بدين نام خوانده است، ما را به كنكاش پيرامون نام قم و سبب
اين نامگذاري مي كشاند.
احمد بن ابي
عبدالله برقي مي نويسد :
«شهر قم را از براي آن قم نهادند كه در ابتداي حال، محل جمع شدن آب بوده است و هيچ رهگذري براي عبور نداشته است و در طرف آن انواع گياه و سبزه پديد آمده است و در (زبان) عرب جمع شدن آب را قم گويند».
در جاي ديگر
آمده است :
«بر اثر
جمع شدن و رويش علفزارها (در اين سرزمين) صحرا نشينان در آن نقطه تجمع كردند و
چادرهايي براي سكونت بنا نموده اند كه به آن خانه ها و چادرها «كومه» مي گفتند با
گذشت زمان كومه را مخفف كردند و «كُم» گفته و سپس معرب (به تلفظ عربي) كردند
و قم خواندند.» |
|
همچنين وجه
ديگري در اين باره ذكر كرده اند :
اينكه «كُم» به وسيله اشعري ها از كمندان (كه يكي از قريه هاي تشكيل دهنده شهر قم بود) گرفته شده و به منظور تخفيف در تلفيظ آن، قسمت دوم آن را حذف كرده و «كُم» ناميدند و كاف را تبديل به قاف نمودند و گفتند قم.»
|
![]() |
مدرسه فيضيه
مدرسه فيضيه يكي از پرآوازهترين حوزههاي علوم ديني در جهان است. اين مدرسه از نيمه نخستين قرن سيزدهم هجري قمري جايگزين بناي «مدرسه آستانه» شده و به اعتبار متون معتبر تاريخي از ميانه قرن ششم هجري قمري وجود داشت و در عصر صفوي تجديد بنا شده است. بناي مدرسه چهار ايواني است و در دوطبقه با 40 حجره تحتاني متعلق به عصر قاجار و 40 حجره فوقاني متعلق به قرن چهاردهم هجري قمري با هدايت آيتالله حائري يزدي، بر فرازحجرههاي پيشيندر گرداگرد ميانسرا(حياط مركزي) بنا گرديد.
قديميترين بخش مدرسه، ايوان جنوبي آن است كه با تاريخ 939 ه.ق و مزين به كاشي كاريهاي زيباي معرق متعلق به عصر صفوي است و سردر صحن عتيق آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه(س) محسوب ميشود.
مسجد اعظم
مسجد اعظم در جبهه غربي آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) به سعي و اهتمام آيت الله بروجردي در سال 1334 هجري شمسی توسط استاد «حسينبن محمدمعمار» معروف به «لرزاده» بنا گرديد. اين مسجد كه به جهت عظمت و بزرگي، مسجد اعظم نام گرفته در زمره مساجد سه ايواني است و شبستان گنبددار آن كه سراسر مزين به كاشيهاي معرق است، در ضلع جنوبي صحن واقع شده و ازطريق مسيرهاي جانبي به دو شبستان ستوندار شرق و غرب مرتبط است.
مجموعه مسجد اعظم از سمت شرق با مسجد بالا سر و صحن عتيق حرم مطهر و از جنوب عرب به خيابان ساحلي رودخانه و گنجينه حرم مطهر مرتبط ميباشد.
در سطح استان قم و بويژه در مناطق روستايی آن توليد صنايع دستی متنوعی رواج دارد که ذيلاً به معرفی آن می پردازيم.
قالی بافی:
سابقه قالی بافی در قم به قبل از جنگ جهانی دوم می رسد. توجه بازارهای جهانی به قالی ايران سبب شد تا قم مرکز مهمی جهت عرضه توليدات قالی در روستاها و توابع آن در شهرستان قم باشد.
محصولات توليد شده با گره فارسی درابتدا با پشمی نه چندان ظريف راهی بازار می شدند، در برخی از اين توليدات بخشهايی از قاليچه توليد شده با استفاده از ابريشم دارای درخشندگی بيشتری می شود. اين نوع قاليچه ها تحت عنوان گل ابريشم بزودی بازار انواع ديگر را تحت الشعاع خود قرار داد. لکن برخی از بافندگان پا را از اين نيز فراتر نهادند و به بافت قاليچه هايی تمام ابريشم همت گماشتند.
قاليچه های تمام ابريشم و يا قاليچه های کرک و ابريشم به لحاظ قداست، مناسب زير پا نبودند و تنها بر ديوار آويخته می شدند. لذا مناسبترين طرح برای اينگونه قاليچه ها طرحهای سجاده و يا محراب بود. ليکن اين روند الزامی بود و رفته رفته نقشها و طرحهای ديگر نيز بدون آنکه در قالبی سجاده ای باشند بدين امر اختصاص يافت.
طرحهای قالی قم همانند رنگهای مورد استفاده از تنوع و گستردگی خاصی برخوردارند. نقش بته همانقدر که در روستاهای ترک زبان همدان با حالت خاص منطقه مورد استفاده است در روستاهای فارس زبان قم نيز در زمينه های کرم در اندازه های دوزرع تا هفت متر يافت می شود.
طرحهای اسليمی و ختايی، لچک ترنج دار و نيز طرحهای درختی همانند قاليچه های اصفهان از جمله طرحهای مورد نظری است که بيشترين توليدات را به خود اختصاص می دهند.
نقشهای کومه ای (درختی، حيوانی، بوته ای) و شاه عباسی، گل فرنگ به لحاظ امکاناتی که طراح دررنگ آميزی آنها دارد از زيبايی چشمگيری نسبت به رنگهای بديع بهره مندند. طرح قاليهای شکارگاهی نيز گر چه از اصفهان نشأت گرفته ليکن نمونه های فراوانی از اين طرح را در قاليچه های ابريشم بافت قم می توان مشاهده کرد و بالاخره با توجه به تنوع نقوش و مهارتی که در بافنده هنرمند قم سراغ داريم تعجبی نخواهد داشت اگر شاهد توليد طرحهايی هندسی و نيمه هندسی در بافتهای اين منطقه باشيم، لذا بافت طرحهای هندسی همانند قاليهای قفقاز و نقشهای هراتی موسوم به ماهی درهم که در مداليونی چند ضلعی متن قالی قم را بخود اختصاص می دهند گهگاه تعجب بيننده را که همواره به اصالت طرحهای هر منطقه می انديشيده است برمی انگيزند.
آقايان حاج داوود کلهر، علی اوليايی، عباسی ملک و واقفی از جمله طراحان قم هستند که در طراحی قاليهای گومه ای و نقش شاه عباس تبحر دارند.
رنگها نيز نقش عمده ای در ابراز وجود بافته های قم در بازارهای جهانی داشته اند.
مروار بافی قم:
در اين صنعت که سابقه چندانی ندارد و طی سالهای اخير در پاره يی از بخشهای استان های قم و گيلان رواج يافته، به کمک ترکه های باريکی که "مروار" نام دارد و کشت آن در اطراف تهران رايج است، مصنوعاتی مانند سبد، جاميوه يی، مبل، ميز، کلاهک آباژور، حباب چراغ، جای نان و غيره توليد می شود که از نظر شکل و ظاهر بسيار شبيه به محصولات بامبو است.
در مروار بافی علاوه بر ترکه های مروار از مواد ديگری مانند تخته سه لايی، انواع ميخ، روغن جلا، مفتولهای سيمی نيز استفاده می شود و ابزار آلات توليد مروار عبارت است از: اره، رنده، چکش، انبر دستی، گاز انبر، قيچی باغبانی و ...
رنگرزی:
رنگ کردن الياف صنعت تکامل يافته ای است که صدها سال است در ايران رواج دارد حتی امروزه که کارخانه های بافندگی و نساجی منحصراً مواد رنگی مصنوعی به کارمی برند بازهم صنعت رنگرزی با مواد رنگی حيوانی و نباتی برقرار است.
هنگامی که در پايان سده گذشته و آغاز سده بيستم رنگهای مصنوعی آنيلی برای نخستين بار در قاليهای ايرانی به کار برده شد. اين قاليها بسياری از ويژگيهای اصلی خود را از دست دادند. اول به اين علت که دامنه رنگها نامتناسب بود و ديگر آنکه که قاليباف ساده دل روستايی يا چوپان نمی توانست دستورالعمل پيچيده اين رنگها را به خوبی به کار برد.
چاقو سازی:
چاقو سازی و ساخت انواع کارد، مقراض، قند شکن و گز ليک از صنايعی است که در بعضی از شهرهای ايران رواج داشته است.
خرمهره، مظهر رنگ جادويی:
رنگ طلسم مانند ايرانيان، فيروزه ای آبی روشن است که بهترين نمونه اش را به روی خرمهره هايی که به چارپايان گران قيمت و نيز به کودکان برای دفع چشم بد می آويزند می توان ديد.
اين آثار در مقابر ايرانی از هزاره نخست تا دوره ساسانی ديده می شود و پيکره ها و نظر قربانيهای کنده کاری شده ای نيز در روزگاران هخامنشی و اشکانی رواج داشته است. هر مهره ای چون شکافته شود، حاوی بلور دانه دانه سفيد رنگی است که به جای گل رس از خميره سنگ ساخته شده ولی سختتر و خشن تر است. رازی را که همه سازندگان اين مهره ها سعی در حفظ آن دارند اين است که چگونه لعاب آبی رنگ يکدستی را به روی مهره، می توان ايجاد کرد بی آنکه هر مهره را روی سوزنی سوار نمود يا مهره ها را به يکديگر چسباند يا اثری از شن يا خاکستر روی آنها به جا گذاشت.
بدنه مهره از گرد ريگ رودخانه ساخته می شود که نوع مرغوبی از کوارتز با محتوای کلريد است.
در قديم خرمهره را به گردن خر و برخی از حيوانات ديگر می آويختند و به همين دليل به"خرمهره" معروف شد. تغيير شکل دادن و افزودن فلز زرد در کنار دو سوراخ اطراف آن سبب شد که به شکل گردن آويز درآيد و آمريکاييها از آن استفاده کنند. خرمهره به شکل صليب و ماه و ستاره و قلب هم ساخته شده اما نوع دايره ای شکل و گردو آن خرمهره ناميده می شود. نام ديگر خرمهره"کوسوجی" است که برای دفع چشم زخم آن را به کلاه بچه می دوختند.
بنا بر شواهد تاريخی سابقه توليد خرمهره های رنگين به مصر باستان بازمی گردد و اين مهره ها از ارزش تزئينی و مذهبی خاصی برخوردار بوده است. اين مهره های رنگين به خمير مصری معروف می باشند.
مليله کاری:
قديمی ترين اشيای مليله کاری ايرانی به روايت اکثر محققان تعلق به سالهای 550 تا 330 پيش از ميلاد دارد. چه آنکه طی سالهای ياد شده به دليل رواج استعمال ظروف گران قيمت از سوی طبقات ثروتمند، صنعتگران به اشياء مصرفی حالتی تزئينی نيز می دهند و با آنکه بر اثر تاراج اسکندر و سپاهيان او، از ظروف و اشياء فلزی گران قيمت اين دوره که غنائم کم وزن و پر بها بودند اثر چندانی باقی نمانده ولی آنچه طی يکی دو قرن اخير در اثر کاوشهای باستان شناسی يا به طور تصادفی از زيرخاک بيرون آمده نظير گنجينه جيحون، همدان و شوش استادی و مهارت صنعتگران مؤيد وجود مليله کاری در ايران پيش از تاريخ است.
نقوش رايج در مليله سازی همانند ساير پرنقوش صنايع دستی اکثراً ذهنی و ملهم از طرحهای قديمی و سنتی است. نقشهای معروف مليله عبارتند از: ماشين مله سی(ماشين مليله)که معمولاً پس از ديواره چيده می شود و مشخص تر از بقيه است و به صورت حاشيه کار می شود.
برگ فرنگ که به گفته يکی از اساتيد اين فن در زنجان در زمان
قاجار اواخر دوره فتحعليشاه قاجار شخصی به نام حاج اسدالله طراح برگ فرنگ را در
مليله ابداع کرده است و سپس سبک چينی را تغيير داده و سبک خاصی را شروع می نمايد،
ريزجقه، غنچه، سر، چهار چشمه را می توان نام برد که هر يک دارای ويژگی خاصی است.