fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

صداي چنگ

يارم در آينه به رخ آرايش بداد

وامد مرا به گوشه ي ايوان خويش جست

برداشت همره و سوي صحرا روانه شد

آندم كه آن شقايق وحشي، ز كوه رست.

بنشست بي مهارت و مست از غرور خود،

با من هر آنچه زد، همه زد لحن نادرست.

بيچاره را خبر ز صداهاي من نبود،

هم نه خبر ز شيوه ي آن پنجه هاي سست.

آشفته شد كه «اين صدايي ست دلخراش!

تو كاينچنين نبودي، اي چنگ من، نخست!»

من گفتمش كه «اين نه صداي من است، من

خواندم بر آن نواخته ات، اين صداي تست!»

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد