fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

گل زودرس

آن گل زودرس چو چشم گشود

به لب رودخانه تنها بود.

گفت دهقان سالخورده كه: «حيف

كه چنين يكه بر شكفتي زود

لب گشادي كنون بدين هنگام

كه زتو خاطري نيابد سود.

گل زيباي من ولي مشكن

كور نشناسد از سفيد كبود.»

ـ «نشود كم ز من» بدو گل گفت

«نه به بي موقع آمدم پي جود.

كم شود از كسي كه خفت و به راه

دير جنبيد و رخ به من ننمود.»

آنكه نشناخت قدر وقت درست

زير اين طاس لاجورد چه جست؟

 

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد