
گل زودرس
آن گل زودرس چو چشم گشود
به لب رودخانه تنها بود.
گفت دهقان سالخورده كه: «حيف
كه چنين يكه بر شكفتي زود
لب گشادي كنون بدين هنگام
كه زتو خاطري نيابد سود.
گل زيباي من ولي مشكن
كور نشناسد از سفيد كبود.»
ـ «نشود كم ز من» بدو گل گفت
«نه به بي موقع آمدم پي جود.
كم شود از كسي كه خفت و به راه
دير جنبيد و رخ به من ننمود.»
آنكه نشناخت قدر وقت درست
زير اين طاس لاجورد چه جست؟
براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد