fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

جامه ي نو

يكي جامه آن مرد خياط دوخت

قضا را تن صاحب جامه سوخت.

چو شد اوستا جانب مسكنش

بپوشاند آن دوخته بر تنش.

بناليد تن سوخته از نهاد:

كه جامه چه بد دوختي اوستاد!

دمي چند بر وي ملامت گرفت

بدو گفت استا: «نه جاي شگفت

بود جامه ام گر چه خوش دوخته

خشونت كند در تن سوخته.

شود مايه ي عيب بسيار من

ز عيب تو باشد اگر كار من.»

 

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد