fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

خواجه احمد حسن سم ميمندي

خواجه احمد حسن ميمندي

خوي چون كرد به ذلت چندي

از سر مسند خود پاي كشيد

دژ «كالنجر» ماوا بگزيد.

روزي افسرده به دامان سر داشت

وحشت از ذلت افزون تر داشت.

گفت دژبان: «چه شد اي خواجه ي شهر

كه سعادت ز تو برگشت به قهر؟»

گفت: «تقدير خدا بود.» وليك

نشد آن خواجه درين ره باريك،

كه بر اين رهگذر محنت خيز

آنچه برشد، به فرود آيد نيز.

نيست در عالم اجسام درنگ

خورد اين آينه يك روز به سنگ

روح مرد است، كه چون يافت كمال،

به فرود، آمدنش گشت محال.

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد