
خريت
بيچاره خرك، ديد در آن گوشه ي دشت
فيل آمد و آسان ز سر آب گذشت.
دانست چو در پي سبب جستن شد
سنگيني او باعث بگذشتن شد.
يك روز كه بار او بسي بود وزين
افتاد در آب و بود غافل از اين
اول بارش ربود آن سيل مديد
رانگه ويرا فكند و در ورطه كشيد.
گفت: ار برهم، بيايم از آب مفر
فيلي نكنم، هم آنچنان باشم خر.
از بار وزين كس نجويم سودي
سنگيني ذاتي است كه دارد بودي.
براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد