fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

عقاب نيل

در سرزمين نيل، عقابي است، كان عقاب

همچو شب سياست، از پاي تا به سر

چشمان او چنان، كه فروزندگان بر آب،

منقارهاش خوف، رفتارهاش شر،

توفنده اي شناور و، ابري ست تن گران

در گشتگاه خود گشت آورد اگر.

وندر گه قرارش، بر خاك داده تن،

سيلي ست منجمد، ناگه به رهگذر

ليكن چو افكنيدش پيري سوي شكست

ماند ز چشم كور، وز گوشهاش كر.

پرها فشاند از تنش آن آسمان نورد،

پردازد او دل، از اميد پر ثمر.

يك جا تپيده با غم و غم نزدلش برون

مي كوبد از غمش، بر سنگ سخت، سر

تا انكه جوجگانش، زي چشمه اي برند.

آبش شفاي هر فرتوت جانور.

وان مام پير را، تن شويند و بسترند

وز نوجوان شود چونان كه پيشتر.

 

زين گونه، يك عقاب دگر نيز مانده پير

بگسسته از نهيب، دل بسته بر مقر.

مانده به تن شكسته و، اندوهگين به دل

چون چشم هاش گوش خالي ز هر خبر.

از جا نمي رود، وگر از جاي مي رود

واماندگي او، او را شده هنر.

نه با تنش سلامت و، نه قوتش به طبع

نز قوت دگر يك لحظه بهره ور؛

پوسيده استخوان را ماند، چو آتشي ست

كاو را نمانده جز خاكستري به سر.

خو بسته با خراب و، خرابش در آرزو

روز كمال اوست، خوابي به چشم تر.

شوئيد بايدش همه اندام ناتميز

از سرش تا به پا از پاي تا به سر.

بسترد بايد، از تن با خواب رفته اش

هر زخمدار جا هر جاي بي اثر.

تا تن نوي بگيرد، از او بايدش بريد

هر عضو نادرست، هر گونه كهنه پر.

بايد به آب چشمه ي خود كردش آشنا

با تنش سازگار، در جانش كارگر،

با دستكار ديگر، اين پير مرده وار

بايد شود جوان، بايد شود دگر.

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد