fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

امثال و حکم

ریشه ضرب المثل های فارسی

مطالب اين بخش از کتاب " ريشه هاي تاريخي امثال و حکم " تأليف زنده ياد مهدي پرتوي آملي گرفته شده است.

مقدمه مؤلف:

کتاب حاضر نتيجه بيست و پنج سال اهتمام و مجاهده است. کتب و دواوين زيادي را مطالعه کرده ام. از هر کسي که گمان مي رفت علم و اطلاع از امثال و حکم داشته باشد، ريشه تاريخي و منابع و مآخذ آن را پرسش کرده ام. خلاصه به هر دري زدم و از هر ندايي بهره برده ام تا اين " ران ملخ " بدست آمد.

راجع به امثال و حکم کتب متعددي نوشته شده و پژوهشگران دانشمندي چون علامه فقيد علي اکبر دهخدا، محمدعلي جمالزاده، شادروان صادق هدايت، زنده ياد اميرقلي اميني و .... رنج فراوان برده و هر يک در پيرامون امثله سائره حقاً بحثي مفيد و مستوفي کرده اند که در خور ستايش و تحسين مي باشد. النهايه فرق و اختلافي که بين اين کتاب و آثار دانشمندان نامبرده وجود دارد اينست که در کتب مدون موجود آنان، بيشتر به مورد اصطلاح و به کار بردن آن پرداخته شده است. در حالي که کتاب حاضر شامل امثال و حکمي است که ريشه تاريخي دارند و صحت و واقعيت علل تسميه و شأن نزول آنها از مرحله روايت به درايت رسيده است. در واقع منظور نگارنده اين کتاب جمع آوري امثال و حکم مستند و ريشه هاي تاريخي آنها بوده است؛ لاغير.

به ياد اديب و محقق مازندراني پرتوي آملي

معلم فقيد مهدي پرتوي آملي، فرزند برومند آمل، چشم و چراغ فرهنگ مازندران - ريشه ياب حکم و امثال زبان شيرين فارسي، گردآورنده فرهنگ عوام آمل و گزيده هاي تاريخ، معلمي دانادل و دلسوز که از آغاز جواني تا آستانه بازنشستگي در ساري، بابل، آمل، گيلان و تهران در کار تعليم و تربيت و تا واپسين دم حيات در کار تحرير و تأليف بود. چند سال هم با سمت رايزن فرهنگي و معاونت سرپرست مدارس ايراني، عراق در بغداد و نجف اشرف و ديگر شهرها و عتبات عاليات با همت بلند و ذوق سرشار هموطنان خود را در آن ديار نيز از برکات دانش و حکمت بهره مند مي ساخت. در آخرين روزهاي خرداد امسال (1368 خورشيدي) در جوار رحمت حق آرميد و چراغ عمر پر فروغ او خاموش شد.

حاصل عمر پر ثمر او تربيت هزاران نفر پزشک، مهندس، دبير و قاضي و افراد تحصيل کرده ديگر است که در مازندارن و تهران و ساير نقاط کشور در خدمت جامعه قرار دارند.

تأليفات پر بار او نيز هديه اين مرد اديب و فرزانه است به گنجينه غني و گرانقدر فرهنگ و ادب ايران.

 

آبشان از يک جوي نمي رود

آب پاکي روي دستش ريخت

آب از سرچشمه گل آلود است

آب زير کاه

آب حيات نوشيد

آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند

آفتابي شد

آش شله قلمکار

آتش بيار معرکه

از آسمان افتاد

ارنعود

آنجا که عيان است چه حاجت به بيان است

از پشت خنجر زد

از بيخ عرب شد

آنکه شتر را به پشت بام برد خودش بايد پايين بياورد

از دماغ فيل افتاد

از خجالت آب شد

احساس بالاتر از دليل است

از کيسه خليفه مي بخشد

از کوره در رفت

از ترس عقرب جراره به مار غاشيه پناه مي برد

اشک تمساح

اشرف خر

از ريش به سبيل پيوند مي کند

المفلس في امان الله

الکي

اگر براي من آب نداشته باشد، براي تو نان که دارد

ايراد بني اسراييلي امامزاده اي است که با هم ساختيم

اين به آن در

باد آورده را باد مي برد اين طفل يکشبه ره يکساله مي رود اين شتري است که در خانه همه کس مي خوابد
باد صرصر باج سبيل

با آب حمام دوست مي گيرد

باش تا صبح دولتت بدمد با سلام و صلوات بادنجان دور قاب چين

برج زهرمار

برعکس نهند نام زنگي کافور با همه بله، با من هم بله
برو آنجا که عرب ني انداخت

به خاک سياه نشاندن

بالاتر از سياهي رنگي نيست

بره کشان است بز بياري بعد از سي سال نوروز به شنبه افتاد

سايه تان از سر ما کم نشود

بز اخفش بر قوزک پايش لعنت
سبيلش را چرب کرد سبيلش آويزان شد سبزي پاک کردن
سد سکندر باش ستون پنجم ستون به ستون فرج است
سنگ کسي را به سينه زدن سرم را بشکن، نرخم را نشکن سر و کيسه کردن
ماستها را کيسه کرد سگ نازي آباد سر و گوش آب دادن
دود چراغ خورده دو قورت و نيمش باقي است خودم جا، خرم جا
هم چوب را خورد و هم پياز را و هم پول را داد نازشست نانش بده، نامش مپرس
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     

پرچم ايران - نقشه ايران - مردم شناسي - آب و هوا - موقعيت جغرافيائي - 3000 قبل از ميلاد تا زمان معاصر - علوم و فنون

فرهنگ و هنر - تاريخ و جغرافي - بياموزيم - تماس با ما - درباره ما - صفحه اول