fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

ايراد بني اسراييلي

هر ايرادي که مبتني بر دلايل غير موجه باشد آن را ايراد بني اسراييلي مي گويند: اصولاً ايراد بني اسراييلي احتياج به دليل و مدرک ندارد؛ زيرا اصل بر ايراد است - خواه مستند و خواه غير مستند - براي ايراد گيرنده فرقي نمي کند. ايراد بني اسراييلي به اصطلاح ديگر همان بهانه گيري و بهانه جويي است، النهايه گاهي از حدود متعارف تجاوز کرده به صورت توقع نابجا در مي آيد. في المثل به يک نفر نقاش دستور مي دهيد که تابلويي از دورنماي قله دماوند براي شما ترسيم کند. نقاش بيچاره کمال ظرافت و هنرمندي را در ترسيم تابلو به کار مي برد و تمام ريزه کاريها و سايه روشن ها را در تجسم قله مستور از برف و قطعات ابري که بر بالاي آن قرار دارد کاملا ملحوظ و منظور مي دارد، به قسمي که جاي هيچگونه ايرادي باقي نماند. ولي مع هذا ممکن است براي اقناع طبع بهانه جوي خويش انتظار داشته باشيد که از تماشاي آن تابلو احساس سردي و سرما کنيد! اين گونه ايرادات را در عرف اصطلاح عامه "ايراد بني اسراييلي" گويند که صرفاً از ذات جوي و بهانه گير مايه مي گيرد.

اکنون بايد ديد بني اسراييل کيستند و ايرادات آنان بر چه کيفيتي بوده، که صورت ضرب المثل پيدا کرده است.

بني اسراييل همان پسران يعقوب و پيروان فعلي دين يهود هستند که پيغمبر آنها حضرت موسي، و کتاب آسمانيشان تورات است. بني اسراييل اجداد کليميان امروزي و نخستين ملت موحد دنيا هستند که از دو هزار سال قبل از ميلاد مسيح در سرزمين فلسطين سکونت داشته و به چوپاني و گله چراني مشغول بوده اند. بني اسراييل به چند قبيله قسمت مي شدند و هر قبيله ريئسي داشت که او را شيخ يا پدر مي گفتند. از معروفترين شيوخ آنها حضرت ابراهيم بود که پدر تمام اقوام عبراني محسوب مي شود. بني اسراييل در زمان يعقوب به مصر مهاجرت کردند و بعد از مدتي به راهنمايي حضرت موسي به شبه جزيره سينا عازم شدند. چهل سال ميان راه سرگردان بودند، موسي درگذشت (و يا به کوه طور رفت) و يوشع آنها را به کنعان رسانيد. بعد از فوت سليمان (974 ق.م) دو سلطنت تشکيل دادند؛ يکي دولت اسراييلي و ديگري دولت يهود. دولت اسراييلي را سارگن پادشاه آسور و دولت يهود را بخت النصر يا نبوکدنزر، پادشاه کلده منقرض کرد و عده کثيري از آنها را به اسارت برد که بعد از هفتاد سال کورش کبير شهر زيباي بابل را فتح کرده، همه را به فلسطين عودت داد.

باري، پس از آنکه حضرت موسي به پيغمبري مبعوث گرديد و آنها را به قبول دين و آيين جديد دعوت کرد، اقوام بني اسراييل به عناوين مختلفه موسي را مورد سخريه و تخطئه قرار مي دادند و هر روز به شکلي از او معجزه و کرامت مي خواستند. حضرت موسي هم هر آنچه آنها مطالبه مي کردند به قدرت خداوندي انجام ميداد. ولي هنوز مدت کوتاهي از اجابت مسؤل آنها نمي گذشت که مجدداً ايراد ديگري بر دين جديد وارد مي کردند و معجزه ديگري از او مي خواستند. قوم بني اسراييل سالهاي متمادي در اطاعت و انقياد فرعون مصر بودند و از طرف عمال فرعون همه گونه عذاب و شکنجه و قتل و غارت و ظلم و بيدادگري نسبت به آنها مي شد. حضرت موسي با شکافتن شط نيل آنها را از قهر و سخط آل فرعون نجات بخشيد؛ ولي اين قوم ايرادگير بهانه جو به محض اينکه از آن مهلکه بيرون جستند مجدداً در مقام انکار و تکذيب برآمدند و گفتند: «اي موسي، ما به تو ايمان نمي آوريم مگر آنکه قدرت خداوندي را در اين بيابان سوزان و بي آب و علف به شکل و صورت ديگري بر ما نشان دهي.»  پس فـرمـان الهي بر ابر نازل شد که بر آن قوم سايباني کند و تمام مدتي را که در آن بيابان به سر مي برند براي آنها غذاي مأکولي فرستاد.

پس از چندي از موسي آب خواستند. حضرت موسي عصاي خود را به فرمان الهي به سنگي زد و از آن دوازده چشمه خارج شد که اقوام و قبايل دوازده گانه بني اسراييل از آن نوشيدند و سيراب شدند.

قوم بني اسراييل به آن همه نعمتها و مواهب الهي قناعت نورزيده، مجدداً به ايراد و اعتراض پرداختند که: يکرنگ و يکنواخت بودن غذا با مذاق و مزاج ما سازگار نيست. از نظر تنوع در تغذيه به طعام ديگري احتياج داريم. به خداي خودت بگو که براي ما سبزي، خيار، سير، عدس و پياز بفرستد. (آقاي دکتر غياث الدين جزايري معتقد است که مطابق اخبار و روايات وارده مائده آسماني ماهي و گوشت بريان بوده؛ که تا بزمين برسد مسلماً چند روزي مي ماند و خوردن گوشت مانده، بدون پياز ايجاد اسهال مي کند. لذا چون قوم بني اسراييل به تجربه فوايد پياز را مي دانستند از حضرت موسي خواهان خوراکهايي شده اند که يکي از آنها پياز بوده است."اعـجـاز خـوراکـيـهـا، چـاپ پـانـزدهم ، ص 206").

ديري نپاييد که در ميان قوم بني اسراييل قتلي اتفاق افتاده، هويت قاتل لوث شده بود. از موسي خواستند که قاتل اصلي را پيدا کند. حضرت موسي گفت: "خداي تعالي مي فرمايد اگر گاوي را بکشيد و دم گاو را بر جسد مقتول بزنيد، مقتول به زبان مي آيد و قاتل را معرفي ميکند."

بني اسراييل گفتند: "از خدا سؤال کن که چه نوع گاوي را بکشيم؟" ندا آمد آن گاو نه پير از کار رفته باشد و نه جوان کار نديده. سپس از رنگ گاو پرسيدند. جواب آمد زرد خالص باشد. چون اساس کار بني اسراييل بر ايراد و بهانه گيري بود، مجدداً در مقام ايراد و اعتراض برآمدند که اين نام و نشاني کافي نيست و خداي تو بايد مشخصات ديگري از گاو موصوف بدهد. حضرت موسي از آن همه ايراد و بهانه خسته شده، مجدداً به کوه طور رفت، ندا آمد که اين گاو بايد رام باشد، زميني را شيار نکرده باشد، از آن براي آبکشي به منظور کشاورزي استفاده نکرده باشند و خلاصه کاملاً بي عيب و يکرنگ باشد.

بني اسراييل گاوي به اين نام و نشان را پس از مدتها تفحص و پرس و جو پيدا کردند و از صاحبش به قيمت گزافي خريداري کرده، ذبح نمودند و بالاخره به طريقي که در بالا اشاره شد، هويت قاتل را کشف کردند.

آنچه گفته شد، شمه اي از ايرادات عجيب و غريب قوم بني اسراييل بر حقيقت و حقانيت حضرت موسي کليم الله بود که گمان مي کنم براي روشن شدن ريشه تاريخي ضرب المثل ايراد "بني اسراييلي" کفايت نمايد.

 

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد