fimages/header_General.jpg (47598 bytes)

برعکس نهند نام زنگي کافور

هرگاه از کسي يا چيزي به غلط و عکس قضيه تعريف يا تشبيه کنند و خلاف آنچه گويند در ممدوح يا مورد نظر جمع باشد، از ضرب المثل بالا استفاده مي کنند. عامه مردم به شکل ديگر و با امثله ديگر بيان مقصود مي کنند، مثلاً: «به کچل ميگويند زلفعلي» و «به کور ميگويند عينعلي». علي کل حال مقصود اين است که تعريف و تشبيه در غير ماوضع له به کار رفته باشد.

اما ريشه اين ضرب المثل:

افضل الشعرا محمدافضل سرخوش، از بديهه سرايان قرن دوازدهم هجري است. سرخوش به پيروي از شعراي سلف مدتها در طلب مال و ثروت فعاليت کرد. اکثر بزرگان و زمامداران وقت را مدح گفت؛ ولي از آنجا که بخت مساعد نداشت از هيچ کس صله شايان و پاداش نيکو در خور مدايحي که سروده است دريافت نکرد.

سرخوش براي شعراي خوش اقبالي که فقط با سرودن يک بيت شعر، مال و خواسته فراوان اندوخته اند، حسرتها خورد و بر بخت نامساعد خويش که همه جا با يأس و حرمان مواجه گرديد ناله ها کرد. في المثل نسف آقا معروف به وجيه الدين شاني تکلو، شاعر معاصر شاه عباس کبير که اختصاراً شاني ناميده ميشود به پاداش اين يک بيت شعر:

اگر دشمن کشد ساغر و گر دوست                              بطاق ابروي مردانه اوست

ازقصيده اي که در مدح و منقبت و يکي از غزوات حضرت علي بن ابي طالب (ع) سروده است به دستور شاه عباس در همان مجلس شاني را در ترازويي به زر کشيدند و زرها را به صله آن شعر بدو بخشيدند. سرخوش وقتي که آن خوش اقباليها را با بخت نامساعد خويش مقايسه کرد به اين نتيجه رسيد که به مکتب هجا گويان بپيوندد و غالب ثروتمندان و صاحب دولتان زمان را هجو کند، چنان که خود گويد:

جز به هجا کلک سزاوار نيست                        مار که زهرش نبود مار نيست

سرخوش در آن ايامي که هنوز به بخت و اقبال خويش اميدوار بود روي مثنوي مديحه اي در مدح همت خان حاکم وقت سرود که اين بيت مبالغه آميز از آن مثنوي است:

سر انگشتش ز جود يک اشارت                          دهد سرمايه دريا بغارت

همت خان را از آن مديحه ظاهراً خوش آمد و گفت: «يک دست لباس فاخر و يک رأس اسب راهوار در نظر گرفته شد که چون متاع قليل است، شرم دارد في المجلس اهدا کند و البته فردا به خانه شما خواهد فرستاد».

سرخوش بيچاره به اميد آن صله چند روز از منزل خارج نشد و چشم به در خانه دوخته بود که چه وقت اسب و خلعت ميرسد!

سرانجام معلوم شد که همت خان را نيز همتي نيست و وعده به غلط داده است. آنچنان ناراحت شد که اين رباعي هجاييه را سرود و برايش فرستاد:

اي پـنـچـه تـو ز دامـن دولـت دور                               بـر دولـت بـي فـيـض دمـاغت مـغـرور

بي همتي و نام تو همت خانست                             « بر عکس نهند نام زنگي کافور »

قدر مسلم اين است که قدمت اين ضرب المثل منظوم بيشتر و پيشتر از دويست سال است، چه مير خواند در سده نهم هجري چنين گفته: «در اين اثنا خادمي از نزد جاريه متوکل که او را به واسطه کمال حسن و جمال که داشت، قبيحه مي گفتند؛ چنانچه: برعکس نهند نام زنگي کافور، جامه به تکليف و چادر شبي زيبا آورده متوکل جامه را پوشيده، چادر شب در زير آن کشيد....» ولي چون واقعه سرخوش و همت خان بيشتر موجب اشتهار عبارت مزبور شد لذا از آن ياد گرديده است.

 

براي برگشت به صفحه قبلي لطفاً اين پنجره را ببنديد